دردنـــــامه

زین آتش نهفته که در سینه من است، خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

دردنـــــامه

زین آتش نهفته که در سینه من است، خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

تنها ره سعادت
شهادت طلبی است

۲ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

هیچ به این فکر کرده ایم که چرا امسال 9 دی را بزرگتر از پارسال بزرگداشت کردند؟

9 دی روز بسیار مهم و تاریخ سازی است ولی واقعا آیا از خود پرسیده ایم که  به چه دلیل آن کسانی که خود باعث فتنه شدند امروز در مسند ریاست حضور دارند؟ علی ربیعی، عباس آخوندی، بیژن زنگنه، حسن روحانی و البته راس واقعی فتنه یعنی رفسنجانی توانستند خودشان را تنها 4 سال بعد از 9 دی 88 مجددا به نظام تحمیل کنند. تحمیلی دردناک و رفاقتی اجباری با افرادی که هیچ شرافت و صداقتی برای نظام قائل نیستند.

دلیلش اینجاست که روایت رسمی از قصه فتنه با واقعیت آن تفاوتی غیر قابل چشم پوشی دارد. و این واقعه با تبدیل شدن به بازیچه سیاسیون از یادها رفت تا کشور بدست مخالفان آن حرکت عظیم بیفتد.

ابتدا لازم است مقداری درباره لغت آشنا ولی فراموش شده «ساکتین فتنه» سخن بگوئیم.

قالیباف، لاریجانی، باهنر و ابوترابی و عده ای دیگر از خواص نمایندگان جریانی شدند که علی رغم اینکه صحنه را می دیدند حاضر نشدند به بیان حق بپردازند و ادعای گسترده تقلب در انتخابات را رد نکردند و در برهه حساسی که به اظهار نظر صریح آنان به عنوان فرزندان خود نظام نیاز بود کنار کشیدند و تنها طرفین را دعوت به قانون کردند. حتی گاهی حاضر شدند بعد از افتادن آب ها از آسیاب با کراهت از واژه فتنه استفاده کنند (و دیگر نکردند و امروز هم نمی کنند) ولی حاضر نشدند اعتراف کنند که در انتخابات تقلبی صورت نگرفته. آن‌ها حداکثر سعی‌شان را کردند تا هر کسی جز رأس واقعی فتنه را مقصر اصلی معرفی کنند طوری که از شورای نگهبان تا صدا و سیما و نیروی انتظامی و احمدی نژاد و مناظرات انتخاباتی و خس و خاشاک و قانون اساسی و ساختار سیاسی کشور را به عنوان مسؤول فتنه معرفی می کردند تا این ظلم اصلی را توجیه کرده و بفراموشانند. توضیح درباره نحوه عملکرد ساکتین فتنه و زهری که در آن زمان ریختند و شناخت منشأ این رفتارها خود بحث مستقلی می‌طلبد.

از ریشه یابی این وقایع اگر بگذریم که در جای خود موضوعی بسیار مهم است باید به ادامه داستان دقت کنیم. این افراد که زخم خورده از بیداری و آگاهی مردم بودند شدیداً بدنبال مفری می گشتند تا خود را رها کنند و این سخن ناحق‌شان را بر کرسی بنشانند. آنان در حالی که پس از 25 بهمن 89 شدیدترین فشارها را تحمل می کردند در اردیبهشت 90 توانستند با همکاری خطاکارانه طیف های مهمی از حزب اللهی ها در پی خانه نشینی احمدی نژاد او را هم صدا با هاشمی به عنوان راس فتنه و منشا اصلی مشکلات کشور معرفی کنند. معرفی "جریان انحرافی" به جای فتنه و ساکتین فتنه به عنوان عامل مشکلات جامعه در حقیقت فرصتی طلایی برای فتنه‌گران و همرهانشان برای فرار از فشار افکار عمومی علیه خطاهای بزرگ‌شان بود.

اما طی معامله‌ای بزرگ میان رفسنجانی با برخی از صاحبان قدرت این شیفت پارادایمیک و انحراف بزرگ و بهانه جویی ناجوانمردانه صورت گرفت و به قیمت رها شدن یقه نظام پشتیبانی از احمدی نژاد هم از بین رفت تا نظام بتواند میرحسین موسوی و کروبی را به حصر برده و از صحنه حذف کند. در حقیقت به اصطلاح شطرنج بازان وزیر به وزیر اتفاق افتاد ولی شاه زنده ماند تا انتخابات 92 را فتح کند.

فراموشاندن 9 دی در انتخابات 90 را نیز باید اینگونه فهمید؛ امروز دیگر می توان با قاطعیت بیشتری گفت که دعوای میان جبهه پایداری و جبهه متحد میان دو گانه توهمی خلوص و وحدت نبود بلکه دعوا بر سر در صحنه ماندن یا نماندن هاشمی به قیمت حذف احمدی نژاد بود. جبهه متحد که طرف اصلی معامله با هاشمی بود تصمیم گرفته بود با نگه داشتن بازوهای هاشمی  یعنی همان ساکتین فتنه  در عرصه سیاسی معامله بزرگ حصر موسوی در برابر حذف احمدی‌نژاد را تکمیل کند و به همین خاطر 9 دی‌ماه که اصلی‌ترین شعار مردم در آن روز مقابله با هاشمی بود نیز فراموشانده شد. جبهه متحد می‌پنداشت با ساکت کردن هاشمی با باج دادن به او که بواسطه حذف وزیرش و شکست بزرگ در انتخابات 88 تضعیف هم شده و در عین حال حذف احمدی‌نژاد و معامله شدن او، در انتخابات 92 به صورت قطعی برنده خواهد بود. در حقیقت جبهه متحد حرکت خزنده و همه جانبه‌ای را به سمت هاشمی در شرایطی آغاز کرد که انتظار نمی‌رفت.

جبهه پایداری اما قیمت احمدی‌نژاد در این معامله را نه وزیر هاشمی که خود هاشمی می‌پنداشت و به همین خاطر با جبهه متحد به اختلاف خورد اما نهایتاً‌ سناریوی هاشمی را تکمیل کرد چرا که بدون اینکه از حذف هاشمی مطمئن شود به حذف احمدی‌نژاد تن داد.

از اینگونه معاملات پیش از این نیز صورت گرفته است. حذف نشریات ارزشی درست در زمان بستن روزنامه‌های زنجیره‌ای با توجیه لزوم حفظ توازن از این نمونه است. حتی محکومیت 6 ماهه فائزه هاشمی در ازای محکومیت یک ساله جوانفکر اتفاق افتاد. اخیراً نیز در پی رو شدن قدیمی بودن تلاش هاشمی برای معامله با امریکا در پی مصاحبه آقای محمد خامنه‌ای حسین شریعتمداری در سرمقاله خود مجدداً سناریوی معامله را یادآوری کرد و به روشنی این پالس را به هاشمی مخابره کرد که او باید در ازای نادیده گرفتن خاطرات خطرناکی که از او در انقلاب وجود دارد به حذف موسوی تن بدهد و مجدداً از اجماع صورت گرفته علیه موسوی پرده‌برداری کرد.

اما در این میان تنها خود هاشمی و احمدی‌نژاد بودند که اصول بازی را می‌دانستند. واقعیت این بود که بازی را هر طور می‌چیدند با حذف احمدی‌نژاد هاشمی برنده پیشاپیش بازی می‌بود و جبهه پایداری و جبهه متحد در حقیقت مهره‌های کوچک بازی هستند که در آخر حذف می‌شوند و صرفاً می‌توانند جاده‌صاف کن دیگران باشند. در حقیقت جبهه متحد برای چندمین بار از هاشمی فریب خورد و درست مثل سال 84 که حرف هاشمی را باور کردند که اگر احمدی‌نژاد نیاید من نیز نمی‌آیم و در پیام رسانی حداد عادل از طرف هاشمی به احمدی‌نژاد، احمدی‌نژاد گفت که هاشمی حتماً خواهد آمد و همان طور هم شد سال 92 نیز در حالی که جبهه متحد نهایت تلاش‌اش را کرده بود که با تضمین دادن به هاشمی که گزینه احمدی‌نژاد رد صلاحیت خواهد شد او را از آمدن به انتخابات منصرف کند که باز هم پیش‌بینی احمدی‌نژاد از حضور حتمی هاشمی بوقوع پیوست.

به همین دلیل بود که احمدی‌نژاد با شروع پروسه حذف‌اش  که با هجمه‌های بسیار سنگین رسانه‌ای در پی خانه‌نشینی اتفاق افتاد - دو سال پیش از انتخابات ریاست جمهوری گفته بود هاشمی قطعاً خواهد آمد و بلافاصله با رد صلاحیت نامزد مورد حمایتش نیز بیان داشت که هاشمی بازی را برد و مدت زیادی قبل از انتخابات در جمع‌های خصوصی روحانی را برنده قطعی انتخابات معرفی می‌کرد. احمدی نژاد البته با درک این صحنه آخرین تیر ترکش خود را در انتخابات 92 رو کرد و با تحت فشار گذاشتن شورای نگهبان با معرفی مشایی موجب رد صلاحیت هاشمی شد.

هاشمی هم که قصد داشت ساختار در هم تنیده و قدرتمند حاکمیت را  که احمدی‌نژاد را به زانو درآورده بود  با استفاده از معامله با امریکا بشکند و به خضوع در برابر خودش وادار کند مجبور شد گزینه‌ای جایگزین را معرفی کند. هاشمی اگرچه بواسطه خالی دیدن دست خود تمام تلاش‌اش را کرد که به امریکا بگوید این دولت همان دولت مطلوب و مورد پشتیبانی همه جانبه‌ خود هاشمی است اما این گزینه جایگزین کسی نبود که امریکا بتواند به عنوان طرف معامله برای یک تغییر گام به گام ولی بنیان‌افکن روی او حساب کند و بواسطه حذف خود هاشمی و روی کار آمدن این مهره ضعیف‌تر که با اعتراضات دلواپسان ضعیف‌تر هم شد احتمال شکل گرفتن یک معامله بزرگ بسیار پائین آمد. در افتادن صریح دولت با سپاه را نیز باید در راستای اثرات شکست مذاکرات فهمید. همچنین تلاش برای رفع حصر موسوی و کروبی و طرح رفراندوم و ... نیز در همگی در همین راستا و بیشتر برای باز کردن فضا به کار می‌روند تا اینکه واقعیتی جدی پشت‌شان باشد.

بزرگ شدن مجدد 9 دی را نیز باید در راستای موفقیت هاشمی درک کرد. در حقیقت طرف معامله بعد از تو دهنی سختی که در انتخابات 92 علی رغم تمام خوش‌خدمتی‌هایش از هاشمی خورد امروز تلاش دارد در نقشه‌ای ساده‌لوحانه و تلاشی مذبوحانه با بزرگ کردن 9 دی دوباره هاشمی را که خود با محاسبات ساده‌لوحانه‌اش به عرصه بازگردانده بود  ولی فکر نمی‌کرد این بازگشت با موفقیت نهایی هاشمی همراه خواهد بود  به گوشه رینگ ببرد. این طرف معامله اتکایی به مردم ندارد و همواره در خیال معامله‌ای بزرگ با هاشمی است. همچنان که هاشمی در پی معامله‌ای بزرگ با امریکاست.

  • محمد مهدی میرزایی پور

بسم الله


چندین بار است مشاهده می‌کنم که دوستان نسبت به اظهارات آقای روحانی عکس‌العمل‌های شدید نشان می‌دهند. در حالی که به نظر می‌رسد ایشان اساساً این حرف‌ها را برای منظور دیگری می‌زند.

واقعیت این است که رئیس جمهور در حفره‌ای گفتمانی خود را گیر انداخته است. پس از وعده و وعیدهای گسترده درباره به ثمر رسیدن اقتصاد کشور با توافق ژنو ظرف 100 روز و بی‌نتیجه بودن انبوه این وعده‌ها - که مثلاً در بالا رفتن قیمت دلار و ارزان شدن نفت و عدم تغییر در زندگی مردم خودش را نشان داده - وی با کاهش اعتماد عمومی مواجه است.

خصوصاً این دولت دولتی است که بدنه اجتماعی بسیار پائینی دارد. شخصیت‌های شاخصی وجود ندارند که برای این دولت هزینه کنند و به نفع عملکردهای او فعالیت تبلیغاتی نمایند و تصویرسازی صورت گرفته از امریکا به عنوان موجودی مؤدب و باهوش! بیش از هر زمانی رنگ باخته است.

همه این‌ها دست به دست هم می‌دهند تا روحانی تلاش کند سخنانی بگوید که او را در حال مبارزه به مردم نشان بدهد. او البته اعتقاد چندانی به این سخنان ندارد و حتی در میان اعضای کابینه خودش نیز اشتراک نظر چندانی درباره اظهارات جنجالی او که هر از چند گاهی گفته می‌شوند مشاهده نمی‌شود.

مثلاً وقتی روحانی 26 آذر در سخنان خود به سازمان اطلاعات سپاه و تا حدی خود سپاه حمله‌ور شد و گفت «باید از تجمیع قدرت را از بین ببریم، با تجمیع قدرت دریک نهاد، فساد درست می شود. اگر تفنگ، پول، روزنامه، سایت و تبلیغات همه در یک جا جمع شود حتما فساد است، شک نکنید. دنیا عقلش رسیده که این قدرت ها را تفکیک کرده است.» نوبخت با فاصله کوتاهی ( از فعالیت سپاه در عرصه اقتصادی تجلیل کرد طوری که این سخنان نوبخت به توصیف بی‌سابقه نوبخت از همکاری نجیبانه سپاه با دولت تعبیر شد. اظهارات نوبخت در جمع فرماندهان سپاه نیز جای توجه دارد!

یا مثلاً درباره فرستادن دلواپسان به جهنم هم شاهد چنین رفتار ظاهراً عجیبی بودیم. اگرچه این کار رئیس جمهور در کوتاه مدت به ضرر او تمام می‌شد ولی روحانی نسبت به عواقب بلند مدت موضع‌گیری‌های توخالی ولی تندش آگاه است.

همچنین می‌شود به اظهارات شگفت‌انگیز رئیس جمهور در بحبوحه موضوع اسیدپاشی توجه کرد. او به طور جالبی درست در هنگامی به دلیل بسیار احمقانه اسیدپاشی جامعه مذهبی کشور متهم می‌شدند و چیزی که اصلاً در مخیله نمی‌آید به آن‌ها نسبت داده می‌شد طی سخنرانی جالبی به این اتهام دامن زد و نسبت به لزوم در پیش گرفته شدن راه درست برای امر به معروف و نهی از منکر سخن گفت! و بعدش دوباره این اظهارات را پس گرفت!

اظهارات او درباره درس مذاکره و تعامل از عاشورا هم نمونه دیگری از این رفتارهای جنجال طلبانه بود.

یا مثلاً درباره عدم لزوم به رأی گذاشته شدن توافق احتمالی با امریکا در مجلس که توسط حسام الدین آشنا اولین بار بیان شد و بعد تکذیب شد نیز باید چنین دیدگاهی داشته باشیم. مثلاً دقت داشته باشید که آقای عراقچی در جلسات مختلف بیان می‌دارد که مذاکرات مسقط بسیار مذاکرات بدی بود و با برخورد تندی که امریکایی‌ها داشتند عملاً مذاکرات تا آستانه شکست پیش رفت و ما فقط به شهر وین رفتیم تا مسئول شکست مذاکرات را تعیین کنیم! که البته مذاکرات باز هم 7 ماه تمدید شد! اما مذاکرات مسقط 19 آبان پایان یافته بود و مطابق ادعای عراقچی اگر راست گفته باشد! وضعیت اصلاً طوری نبود که توافقی شکل بگیرد اما آقای آشنا در 25 آبان و در حین مذاکرات وین این حرف جالب خود را گفت که «نباید با طرح بحث تایید مذاکرات نهایی از سوی مجلس سطح آن را پایین بیاوریم»! و طوری وانمود می‌کند که گویا توافقی در حال شکل‌گیری است. (البته وی بعداً اظهاراتش را تکذیب کرد که فایلش منتشر شد)

درباره اظهارات اخیر روحانی نیز باید چنین رویکردی داشت. او اخیراً گفته است که «منافع مشترک اساس بحث سیاست خارجی است و اصول و آرمان در سیاست خارجی بحث نمی شود.» و نیز ادامه داده است «آرمان ما به سانتریفیوژ وصل نیست بلکه به قلب و اراده ما وصل است؛ اگر از آن طرف ما شفافیت بیشتری نشان دهیم و فلان غنی سازی که به آن نیاز نداریم متوقف کنیم یعنی آرمان ما رفت؟» او همچنین در ادامه با اظهارات تحریک‌آمیز خود دامن زده و بحث تکراری رفراندوم - احتمالاً برای توافق هسته‌ای با امریکا - را مطرح کرده است. البته مشخص است دولتی که تقریباً در تمام برنامه‌های اعلامی‌اش با شکست و انتقادات جدی مواجه است و بدنه سیاسی حمایت‌کننده جدی ندارد جدی کردن موضوع همه‌پرسی برایش یا غیر ممکن یا بسیار هزینه‌بردار است. صحبتی که افرادی بسیار بنیه‌دارتر از او در عرصه سیاسی مطرح کردند ولی موفقیت و اقبالی در آن نیافتند چطور ممکن است به صورت جدی از دهان حسن روحانی خارج شده باشد؟ مگر اینکه قصد و منظور دیگری در کار باشد.

روحانی به این ترتیب به تیترهای روزنامه‌ها بر می‌گردد و «رئیس جمهور» می‌ماند. رئیس جمهوری که می‌تواند «موج‌آفرین» باشد و هر روز ذهن مردم و طرفداران‌اش را به سمت و سو و جبهه جدیدی منحرف می‌کند و به این صورت خود را در خط مقدم مبارزه و در حال تلاش شبانه‌روزی و دردمند نشان و در سر خط خبرهای کشور نگه می‌دارد.

بهترین کار با چنین رفتارهایی سکوت است. هرچقدر بیشتر به چنین شخصی محل بگذارید به مقصود اصلی او کمک کرده‌اید در حالی که شکست این فرد در همین است که نتواند توجه دیگران را با بهانه‌های واهی جلب کند. امروز هم اظهارات حسن روحانی مسأله فرعی است و تلاش‌های او بیشتر برای جبران ضعف‌های فراوان در تحقق شعارهایش برای در عرصه ماندن است.

در حقیقت آقای روحانی همان طور که خودش درباره سیاست خارجی و مذاکرات اشاره کرده در سیاست داخلی هم به هیچ اصول و آرمانی اعتقاد ندارد و به سان یک سیاستمدار صد در صد مدرن در صدد حفظ جایگاه خود و هم‌گروهی‌های خود در قدرت است و همین روش را برای ادامه کل کشور نیز تجویز می‌کند و بی‌پرده درباره این روش خود سخن می‌گوید. اساس احزابمدرن غربی نیز اینچنین هستند. جالب اینجاست که در مقابل مکرر از سیاست‌مداران امریکایی می‌شنویم حفظ امنیت اسرائیل سیاست اصولی و اولویت اول امریکاست! (مثلاً جان کری در سخنان اخیر خود در دفاع از توافق ژنو این سخن را بیان کرد +) از این نظر او به طور کلی رویکردی حتی بدتر از اصلاح‌طلبان به اداره امور کشور دارد.

امیدوارم این بار جریان حزب‌الله مسأله فرعی را تشخیص بدهد و به جای بزرگ کردن روحانی ضمن جواب مستدل و با آرامش به سخنان او با در حاشیه نگه‌داشتن این جنجال‌ها این نقشه را تکمیل ننماید و به جای آن تلاش کند تا بی‌ثمر بودن مسیر اعتماد به کدخدا حتی برای منافع ملی را به مردم نشان بدهد تا فاجعه‌ای مانند توافقنامه ژنو و بدتر از آن تکرار نشود.

  • محمد مهدی میرزایی پور