دردنـــــامه

زین آتش نهفته که در سینه من است، خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

دردنـــــامه

زین آتش نهفته که در سینه من است، خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

تنها ره سعادت
شهادت طلبی است

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

یا

رهایی از امپراطوری دروغ، تحجر و غرور


بسم الله الرحمن الرحیم

واقعیت این است که سناریوهای مختلف را که در نظر می گیریم بهترین سناریوی ممکن همین اتفاقی بود که اکنون افتاد. یعنی انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری با این میزان از آراء.

اضلاع مختلفی در این انتخابات شرکت داشتند. اصولگرایان که قالیباف نماینده شان بود بر کوهی از دروغ های ساخته و پرداخته رسانه های بیت المال بالا آمده بودند و عملاً طی دو سال گذشته با تصور حذف هاشمی از معادلات سیاسی کشور سعی کردند به حذف تنها رقیب باقی مانده یعنی احمدی نژاد به هر طریقی دست بزنند و در این راه از هیچ نامردی دریغ نورزیدند. علاوه بر نثار تهمت های بسیار سنگین و فراوان در سطح رسانه ای دست به جلوگیری از فعالیت دولت توسط بازوهای موجود در مجلس و قوه قضائیه و دیگر نهادها زدند و یک ائتلاف سنگین را علیه دولت شکل دادند. سرمایه گذاری وسیعی جهت بی آبرو کردن دولت شکل دادند. افرادی که تا پیش از سال 84 گمان می بردند هرگز رأی نمی آورند (مطابق اظهار نظر صریح شخصیت های راست آن موقع) امروز با توهم رأی آوری یک چیز توهمی به نام گفتمان اصولگرایی وارد انتخابات شدند. اگر خدای ناکرده این گروه با این روش الیگارشیک و سلطنت طلبانه شان رأی می آوردند امپراطوری سناریوسازی و دروغ گویی در کشور شکل می گرفت. بدعت بسیار خطرناکی که اصل انقلاب را تهدید می کرد. البته مردمی که به آقای قالیباف رأی دادند و برخی از حزب اللهی ها که برای حفظ جایگاه ولایت فقیه به ایشان رأی دادند از این اتهامات دورند. بحث جریانی است که می خواست بالا بیاید. (نوشته سجاد صفار در این باره جالب است +) این افراد به زودی بر سر سهم شان از کابینه شروع به بحث با رئیس جمهور جدید خواهند کرد و در حالی که تا دیروز به زور احمدی نژاد را از دایره انقلاب بیرون می کردند امروز سعی دارند روحانی را داخل دایره معرفی کنند! این قدر هم بی عرضه هستند که به محض این که فهمیدند رقیب قدر است سعی کردند حذفش کنند +.

گروه دومی که در این انتخابات شرکت داشتند گروه های مختلفی بودند که پشت سعید جلیلی جمع شدند. این گروه - ضمن احترامی که برای نیت های خیرشان قائل هستم - متأسفانه در حال تبدیل کردن کشور به امپراطوری تحجر بودند. حکومتی که در آن ولایت فقیه یک عنصر خشن و غیرقابل تعامل معرفی می شود که کوچک ترین تخطی از اوامر آن مساوی با ارتداد است. حکومتی که رئیس جمهور آن تنها و تنها کارگزار حلقه به گوش بالاسری اش است و عملاً حکومت کوتوله هاست. باید بگویم خیلی زود دوره تفکرات افراد برجسته ای مثل آیت الله مصباح و حجت الاسلام پناهیان درباره ولایت فقیه تمام شده است و امیدوار هستیم این بزرگواران ارائه نو و جدیدی از ولایت فقیه به جامعه بدهند در غیر این صورت این تفکر هرگز رأی نخواهد آورد. این درست است که ولایت فقیه فقط مال بالاشهری ها نیست ولی فقط مال پائین شهری ها هم نیست (+). از سوی دیگر این گروه نشان دادند که بسیاری از اصول گفتمان انقلاب را - علی رغم این که مدعی اش بودند - حمل نمی کنند و حتی دچار فراموشی نسبت به بیست سال گفتمان سازی خودشان شدند. مثلاً‌ دشمن شناسی درستی نداشتند. علیه جریان انحرافی سخنرانی کردند ولی یادشان رفت رئیس باند قدرت و ثروت و اشرافیت در مملکت را مورد عنایت قرار بدهند (در این مسیر گول رسانه های گروه اول را خوردند). یادشان رفت که اشرافیت علاوه بر اشرافیت سیاسی و مادی اشرافیت مذهبی است. نفهمیدند که مردم از تمام این اشرافیت ها بیزارند. حتی اگر یک حزب اللهی بخواهد خودش را بالاتر از مردم ببیند مردم فراری می شوند. شاید یادشان رفت که باید روشن کنیم ما حزب اللهی ها طبقه نیستیم بلکه نوکر مردمیم. امید مستضعفان جهان را به احمدی نژاد ندیدند و سعی نکردند حفظش کنند. امروز هم متأسفانه بعضاً تنها برای اثبات خودشان احمدی نژاد را می کوبند و عامل بی عرضگی هایشان معرفی اش می کنند.

این دو گروه متأسفانه خودشان را به عنوان تنها افراد درون دایره نظام معرفی می کردند و عملاً دست رهبری هم برای اصلاح مستقیم شان بسته بود که مردم با این کار عملاً‌ راه را برای این اصلاح درونی نظام - که تنها راه تداوم انقلاب است - برای رهبری باز کردند. (یادداشت حاج جواد آقای درویش در این باره شایسته توجه است +)

اما اگر مشایی تأیید صلاحیت می شد چه اتفاقی می افتاد؟ او احتمالاً با توجه به هوش بالای خودش و احمدی نژاد می توانست صحنه درستی از کشور ارائه بدهد و همان طور که پیش بینی کرده بود دزدگیر مدل 92 با تعداد بالایی رأی می آورد ولی ایراد کار آنجا بود که به نظر می رسد دولت در این صورت خود را حاکم مطلق العنان تمامی امور کشور دانسته و مهار کردن آن بسیار دشوار می شد. خیرخواهی امت حزب الله نادیده گرفته شده و عملاً در یک تقابل غیر اصیل احمدی نژاد در برابر حزب اللهی ها پیروز می شد. تقابلی که در آن صورت تا ابد ادامه پیدا می کرد و به خطرناک تر شدن هر دو طرف می انجامید. در حالی که امروز زمزمه شناخت درست احمدی نژاد به خوبی در میان امت حزب الله به گوش می رسد. از سوی دیگر دروغ های ساخته و پرداخته مدعیان مبنی بر ضدیت دولت با ولایت فقیه جای ادامه پیدا کردن می یافت و درگیری سختی پیش می آمد. همچنین هرگز انشقاق بوجود آمده در اثر طرح دروغ تقلب در میان مردم از بین نمی رفت و بلکه عمیق تر می شد و صداقت رهبری و نظام اسلامی بر جهانیان اثبات نمی شد (این مورد به نظر بسیار بسیار با اهمیت است). بعلاوه دیگر کشور تحمل اصطکاک سنگین بین نهادهای نظام را نداشت. باید آرامشی حاکم شود تا دوباره انقلابیون خود را پیدا کنند و بدبینی های بی مورد از بین برود که ان شاء الله اتفاق خواهد افتاد. (مطلب ویژه نامه اخیراً خمیر شده روزنامه ایران درک مترقی از ولایت فقیه را در دولت نشان می دهد +)

امروز اما حسن روحانی پیروز انتخابات شد. پیش بینی تنها کسی که درست از آب درآمد پیش بینی احمدی نژاد بود. او دو سال است که می گوید کلاهی از نمد زدن دولت برای اصولگرایان ساخته نمی شود و اصولگرایان عرضه تقابل ندارند و نهایتاً هاشمی برنده انتخابات آتی خواهد بود. هاشمی هم بعد از هشت سال باخت دیگر غرور سال های سازندگی را ندارد. با رأی ضعیف شب انتخاباتی اش خوب می داند که ماندن در قدرت بسیار کار مشکلی است. همچنین - ضمن احترام به تمام رأی دهندگان به آقای روحانی - رأی شکننده ایشان نتوانست گفتمان قوی ای را شکل بدهد که خدای ناکرده زمینه سوء استفاده را بالا ببرد. علاوه بر این حافظه تاریخی ما متأسفانه تنها و تنها با روی کار آمدن هاشمی امکان بازگشت داشت. حافظه تاریخی که نشان ما بدهد عاقبت دنیاگرایی نه تنها سازش با باندهای مفسد که سازش با امریکاست و به زودی مردم خواهند توانست صحنه را درست تشخیص بدهند. به زودی تهی بودن این مدعیان برنامه و اقتصاد از راهکار عملی روشن خواهد شد و خواهیم دید که حرفی جز سازش ندارند و زمزمه نمی گذارند نمی گذارندشان بلند خواهد شد. حرفی که برای ماندن در قدرت از همکنون مشغول سر دادنش شده اند +. البته باید به مردم و رئیس جمهور جدید فرصت داد که حتماً خواهیم داد.

نهایتاً‌ باز هم به نظر می رسد که خدای متعال همان طور که با آمدن خاتمی دست انقلاب را گرفت و راه را برای آمدن انقلابی های واقعی باز کرد امروز هم چنین اتفاقی افتاده است. الحمد لله علی ما هدینا ...

  • محمد مهدی میرزایی پور
بسم الله الرحمن الرحیم

وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَتَّخِذَ مِنکُمْ شُهَدَاءَ ۗ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (140 آل عمران)

من به سهم خودم این پیروزی را خدمت طرفداران آقای روحانی تبریک عرض می‌کنم. فکر می‌کنم با شمارش آراء شهرهای بزرگ آراء وی بیشتر هم بشود.

در این بار چند نکته دارم:

اولاً این باید درسی باشد برای همه ما که به رأی مردم احترام بگذاریم. آن‌هایی که این کار را در سال 88 نکردند فکر می‌کنم موقعش است به خاطر تهمتی که زدند نزد خدای متعال عذر تقصیر ببرند. امروز دیگر همه مطمئن هستد که نظام اسلامی امانت‌دار رأی مردم است. اتفاقاً‌ تقلب کردن امروز بسیار آسان‌تر از سال 88 بود چون فاصله آراء بسیار کم‌تر بود (برای رفتن به دور دوم).

مسأله دوم مسأله جایگاه آزادی انتخاب و آزادی بیان در کشورمان است. علی رغم تمام ادعاهای نبود آزادی و ... در کشور بحمدالله جمهوری اسلامی خلاف کشورهای توتالیتری مثل امریکا و تقریباً تمام کشورهای غربی - که هرگز اجازه شرکت جدی یک نامزد مثلاً واگرا و اسلام‌گرا را نمی‌دهند - اجازه شرکت نامزدهای غرب‌گرا را در انتخابات ریاست جمهوری‌اش می‌دهد. این موضوع نه فقط امروز که سال 88 نیز تکرار شد و ادعای عدم وجود آزادی و عدم امکان انتخاب برای مردم واقعاً به نظر صحیح نیست و این باز نشان دهنده برتری جمهوری اسلامی است.

ثالثاً می‌دانم که سیاسیون ما استاد مصادره سیاسی آراء هستند و به زودی از رأی‌آوری این نامزد به اصطلاح معتدل برداشت‌های رادیکال صورت می‌گیرد ولی اولاً ایشان رأی‌شان کمی بیش از نصف است و خود این یعنی عدم رادیکال بودن فضا. ثانیاً اگر واقع‌بین باشیم این رأی بیش از آن‌که سیاسی باشد عمدتاً اقتصادی بود. مردم ما افراد آرمان‌گرا و تندی هستند. به راحتی می‌گویند برای این که وضع تغییر کند چرا باید به کسی مثل قالیباف رأی بدهیم؟! به روحانی رأی می‌دهیم که در انتهای طیف قرار دارد و کارهای امثال قالیباف را - به عقیده من به درستی - ظاهرسازی می‌دانند. در عین حال شعار خود آقای روحانی اعتدال بود و اگر طرح می‌شد که او در برابر نظام قرار دارد مطمئناً آراء او ریزش شدیدی می‌کرد. در عین حال اصلاح‌طلبان یک بار در زمان اصلاحات نتیجه تندروی را مشاهده کردند و با حذف توسط مردم مواجه شدند. امیدوارم این بار چنین رویه‌ای را پیش نگیرند که پشت این نهضت به خون شهدا گرم است.

رابعاً اگر بخواهم تحلیل خودم را از نتیجه ارائه بدهم این است که از مدت‌ها پیش از انتخابات می‌گفتم که آن چیزی که واقعاً سرنوشت انتخابات را تعیین می‌کند حق و حقیقت است نه رأی مستقیم مردم. مجموعه‌ی مردم را خدای متعال طوری هدایت می‌کند که حق به حق‌دار برسد و نهایتاً سیر انقلاب به پیش می‌رود. روزی که آقای خاتمی رأی آورد بعضی خیال می‌کردند که اسلام تمام شد ولی دیدیم که نخیر اتفاقاً سر منشأ رویش بزرگی در نهایت شد. اشرافیتی که آن سال‌ها توسط راستی‌ها - به نمایندگی ناطق زوری! - شکل گرفته بود مردم را بر آن داشت که به گزینه حداکثری مخالف او رأی بدهند. امروز هم اشرافی شکل گرفتند که سعی کردند به هر طریقی شده خود را به اسم اصولگرایی به قدرت برسانند. اشرافی که از هیچ ظلمی در حق احمدی‌نژاد کوتاهی نکردند. شاید تمام حق با احمدی‌نژاد نبود ولی او وعده داده بود که شما هرگز عرضه و توان ایستادن در برابر هاشمی را ندارید. علی القاعده رسانه‌های بی‌منطق اصولگرایان شکست خود را به گردن احمدی‌نژاد خواهند انداخت و خواهند گفت که او با عملکرد ضعیفش باعث شکست شد این در حالی است که آن‌ها گوی سبقت را در خرد کردن و له کردن احمدی‌نژاد از اصلاح‌طلبان ربوده بودند و تا همین دیروز خودشان شبیه‌ترین نامزد به احمدی‌نژاد را روحانی معرفی می‌کردند! فیلم‌های انتخاباتی حسن روحانی در مقایسه با دیگر نامزدها و اظهارات‌شان گواه دیگری بر این ادعاست. این موضوع جدای از این است که اساساً اجازه کار کردن از احمدی‌نژاد توسط مجلس و دیگر ارگان‌ها سلب شده بود. علی ای‌حال ظلمی که توسط رسانه‌های بیت‌المال شد دامن کل نظام را گرفت. آن‌ها دریافته بودند که احمدی نژاد هرگز سهمی از قدرت را به زبان‌درازها و گردن‌کلفت‌ها نخواهد داد و این سر منشأ دشمنی شده بود.

خامساً نتیجه این انتخابات را بسیار خوب می‌دانم و این را سرمنشأ رویش بزرگی در بدنه حزب‌الله و در مسیر جهانی نهضت امام خمینی می‌پندارم. به زودی رویش‌های بزرگی سر خواهند زد و گروه‌های قوی و خودساخته‌ای بروز پیدا خواهند کرد که در برابر تندباد حوادث مقاوم‌تر از گذشته هستند. ما در این هشت سال باجناق‌های سیاسی حزب‌الله و باند اصولگرایی را شناختیم و مطمئناً این شناخت به شکل‌گیری هسته‌های خالص مقاومت - که زمینه را به صورت حقیق برای پیش‌برد انقلاب و برای ظهور حضرتش فراهم می‌کنند - کمک بزرگی خواهد کرد. این تودهنی به اصولگرایان ان‌شاءالله به حذف‌شان منجر خواهد شد. خیلی سعی کردند با انتشار گسترده نظرسازی‌های ساختگی فضا را عوض کنند ولی با این کار آن خرده اعتماد را هم از بین بردند. البته منکر این نیستم که در میان اصولگرایی افرادی با نیت خیر هستند و باید قدرشان را دانست و از آن فضا بیرون‌شان آورد ولی کلیت مسأله بسیار رقت‌بار است!

سادساً عقیده‌ام این است که ما باید هر چه بیشتر علیه انشقاق اجتماعی فعالیت کنیم. ما در سال 88 اگر حرکتی کردیم که به کدورت اجتماعی منجر شد باید مراقبت کنیم این بار - مگر در موارد ضرورت - مرتکب چنین اقدامی نشویم. واقعاً مردم ما بی‌طمع به روحانی و افراد دیگر حاضر در صحنه رأی دادند. همگی صادقانه و آرمان‌گرایانه به فردای بهتر می‌اندیشند. حزب‌الله مثل همیشه نوکر تمام مردم است و به شدت از اشرافیت مادی و سیاسی و مذهبی - بخواهد اسمش مرجع تقلید باشد یا اصولگرا یا هر چیز دیگر - دوری می‌کند. اشراف ریش‌داری که بر منابع کشور در هزارتوی باند و مافیا بازی‌شان مسلط شده‌اند و رقم زننده مشکلات اصلی اقتصادی کشور هستند. درست این است که همه این رویه را پیگیری کنند. اگر چه فکر می‌کنم به زودی همه خواهند فهمید که با آمدن آقای روحانی خطر باند قدرت و ثروت بیش از هر زمان دیگری کشور را تهدید می‌کند - خطری که اصولگرایان از اساس منکر وجود آن می‌شدند! یا شاید دست به همکاری با آن زده بودند! - ولی به زودی مردم ما با تجربه‌ای افزون‌تر در برابر آن متحد خواهند شد ان‌شاءالله.

  • محمد مهدی میرزایی پور

بسم الله الرحمن الرحیم


وقتی یک تکنوکرات بخواهد برای یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری ستاد انتخاباتی تأسیس کند خیلی کارهای جالبی می کند که شاید مردم از دور اصلاً خبر نداشته باشند. بله این فقط نامزدهای انتخابات نیستند که می توانند تکنوکرات باشند بلکه ستادهایشان هم ممکن است تکنوکرات باشند.

این دوست تکنوکرات ما وقتی می رود ستاد بزند به طور کلی به مقوله ای به نام تشکیلات خیلی اهمیت می دهد. در چنان ستادی تشکیلات عملاً تنها راه گسترده کردن تبلیغ کنندگان برای کاندیدای مورد نظر است. مهم ترین شعار ستاد تأسیس شده توسط این دوست ما «رأی من فلانی» است. بیشتر تلاش می کند عکس نامزد خودش را جاهای مختلف به نمایش بگذارد و به اصطلاح غربی ها Brand سازی کند و به مردم بقبولاند که نامزد مورد نظرش آدم مهم و مطرح و با کلاسی است.

برای این دوست ما داشتن شاخه بانوان و شاخه جوانان و شاخه دانشجویان و هنرمندان و شبکه شهرستانی خیلی مهم تر از زنده کردن نام و یاد امام و شهدا و مستضعفین و انقلاب اسلامی و هر آرمان دیگری است. معمولاً به این فکر نمی کنند که تبلیغات برای نامزد مورد نظر باید جوششی باشد و برای همین مجبور هستند یکی یکی با سر خط های احتمالی تماس بگیرند تا یک کششی ایجاد شود. معمولاً توانایی شکل دادن یک حرکت آرمان خواهانه را ندارند طوری که خود افراد طرفدار آن نامزد در اقصی نقاط کشور دست به کار شوند و به خاطر خط و ربط و گفتمان خوبی که آن نامزد دارد خودشان تلاش کنند و فعالیت هایی را شکل بدهند. دلیلش هم این است که بیشتر به جای این که به آرمان ها و حرف های نامزد مورد نظرشان بچسبند و آن را ترویج کنند به تشکیلات و رأی آوری شخص نامزد فکر می کنند. به همین دلیل به اساتید جبهه انقلاب اعتقاد کافی ندارند و تلاشی نمی کنند افق های جدیدی را برای انقلاب بوسیله آنان در انتخابات ترسیم کنند. شاید چهره های معروف تلویزیونی اهمیت بیشتری داشته باشند تا چند تا استاد ریش دار تندرو!

نتیجه اش این است که در حالت های حاد کار ستاد بدون پرداخت پول نقد به آن به اصطلاح سرشاخه ها جلو نمی رود. خیلی از اوقات همین سرآغاز سوء استفاده از بیت المال را فراهم می کند.

یک دلیل محوریت تشکیلات به جای گفتمان وجود رئیس بازی در این ستادهای تکنوکراتی است. یعنی فرد سعی می کند به جای آوردن هم سنگر و هم جبهه به درون ستاد برای خودش زیر مجموعه و زیر شاخه درست کند. افرادی هم که معمولاً داخل این ستادها می شوند خیلی احساس نیاز می کنند که این ستاد یک ارتباط رسمی با نامزد مورد نظر و جایگاه تعریف شده نزد وی داشته باشد. لغت ستاد مردمی چندان چیز تعریف شده ای نیست. یعنی همان ستادهایی که مستقلاً و بدون چشم داشت و یا حتی خبردار شدن نامزد مورد نظر فعالیت شان را برای تغییر دادن فضا و گفتمان انتخابات انجام می دهند و به صورت موجی فراگیر از هر شهر و روستا و مسجدی سر در می آورند. نتیجه اش این می شود که وقتی یک نفر ادعا می کند که خیلی وقت است تشکیلاتش را در استان ها راه اندازی کرده فکر می کنند عجب قدرت بزرگی در آن فرد وجود دارد و چقدر باید به او احترام گذاشت و از او حساب برد!

معمولاً امثال این دوست ما چندان به هوش بالای مردم واقف نیستند و نمی دانند حقیقتاً چه چیزی دل مردم را بدست می آورد چون علقه های دینی مردم برای شان چندان مهم یا قابل درک نیست. برای همین معمولاً باعث کم شدن رأی نامزد مورد نظرشان هستند تا رأی آوری آنان.

  • محمد مهدی میرزایی پور

بسم الله الرحمن الرحیم


با شنیده شدن سخنان سعید جلیلی در گفتگوی ویژه خبری دغدغه بسیاری از عدالت خواهان درباره ایشان تبدیل به امید شد.


ترس از این بود که نکند سعید جلیلی هم اهل سازش باشد و شناخت و اراده کافی جهت برخورد با مفاسد گسترده در کشور را نداشته باشد. اما سعید جلیلی با گارد پس گرفتن 70 هزار میلیارد تومان از دست معوقه داران بانکی وارد گود انتخابات شد. می ترسیدیم که سعید جلیلی اعتقادی به سفرهای استانی نداشته باشد و اهمیتی به شنیدن دردهای پابرهنه ها و کوخ نشین ها - که به قول حضرت روح الله نفسی له الفداء صاحبان اصلی انقلاب هستند - ندهد و به قول آن رقیب انتخاباتی اش ترجیح بدهد با ویدئو کنفرانس پروژه ها را افتتاح کند که بحمدالله آن هم برطرف شد! ترس از این بود که ایشان اهمیت هدفمندی یارانه ها را در از بین بردن فقر مطلق در کشور درک نکند و در این فضای غبارآلود سیاسی به خاطر دغدغه های پست سیاسی دور خوبی ها و قوت های دوره پیش از خودش خط بکشد که این طور هم نشد. می ترسیدیم که او طرفدار ولایت مداری شعاری و چماقی باشد که آن هم نبود. صد البته او دلداده بدی های دوره پیش از خودش نیست و در حد خودش نقدهایی دارد که این هم خوب است. امیدواریم حرف های نوتری هم در آینده بگوید و فضا را برای جریان عدالتخواه بازتر کند.


saeed_jalili


اما برخورد با حرف هایی که سعید جلیلی گفت چه بود؟! طبیعتاً اظهار نظر صریح او به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و نماینده مقام معظم رهبری در این شورا درباره وجود مفاسد گسترده اقتصادی در کشور باید با عکس العمل هایی مواجه می شد. اولین عکس العمل جدی شاید عکس العمل دادستان کل کشور و سخنگوی قوه قضائیه آقای محسنی اژه ای است که همین دیروز انجام شده است. ایشان در اظهاراتی قابل تأمل گفته است: «مسئولان بانک مرکزی، رؤسای بانک‌ها و برخی از معوقه‌داران را گردهم جمع کردیم و سرانجام به یک لیست 822 نفره رسیدیم. ما از بانک‌ها خواستیم خودشان با ارائه شکایت پرونده معوقه‌داران را به جریان بیندازند اما بانک‌ها از ما فرصت خواستند تا با تعامل با معوقه‌داران در رفع این معوقات چاره‌ای بیندیشند. ما هم از این موضوع استقبال کردیم به این علت که علاقه‌مند به تشکیل پرونده قضایی نبوده و ترجیح می‌دهیم موضوع بدون پرونده قضایی حل و فصل شود. هرچند بانک‌ها هنوز به ما گزارشی ارائه نکرده‌‌اند که در راه وصول مطالبات چه اندازه موفق بودند و این تعامل به کجا انجامیده است اما باید بدانید مهلت بانک‌ها به اتمام رسیده و ما به زودی وارد عمل خواهیم شد.»

واقعاً باید خدا را شکر کرد که به واسطه گفته های سعید جلیلی برای اولین بار سخنگوی قوه قضائیه - پس از انکار مکرر در یک دعوای بسیار سنگین و طولانی با دولت و ارائه آمارهای بسیار متفاوت از آمارهای امروز - وجود نقدینگی گسترده در دست بدهکاران بانکی، همکاری دولت در معرفی معوقه داران و عظمت این فساد گسترده در کشور را تأیید کرد. البته باید این اراده را - هر چند دیر شکل گرفته است - به فال نیک گرفت ولی در عین حال باید مراقب بود چون دور نیست روزی که برای همین آقا سعید پاپوش هایی درست شود و احیاناً برای این که ایشان نتواند سوء استفاده تبلیغاتی بکند به طور کلی وجود چنین فسادی انکار شود. آقا سعید جلیلی باید بداند که گرفتن اموال مردم از دست این تبهکاران که فقط همان 6 نفرشان که 12 هزار میلیارد را در دست گرفته اند با گردن کلفتی در هر ساعت حدود 274 میلیون تومان (با احتساب سود 20 درصد بانکی!) به مملکت خسارت می زنند کار آسانی نیست و صداها را بلند خواهد کرد.

شاید سعید جلیلی با اوصافی که رفت حقیقتاً یک فرصت استثنائی برای حفظ آبروی بسیاری از ساختارهای نظام است. فرصتی که به آن ساختارها اجازه می دهد نشان بدهند که آیا واقعاً با حاشیه سازی های احمدی نژاد مشکل داشتند یا مشکلاتی عمیق تر در کار بوده است. سعید جلیلی زیرک است و به جای مستقیم خطاب قرار دادن اشخاص سخن از اصلاح ساختارها می گوید. بله امروز این بهترین راه است تا دست بهانه جوها بسته شود. او هم گویی می خواهد این آخرین فرصت را در پیشگاه تاریخ به این ساختارها بدهد تا خیرخواهان از بدخواهان جدا شوند و غبار فتنه دو سال اخیر فرو بنشیند. بله؛ این از نظر مردم هم احتمالاً آخرین فرصت خواهد بود.


پرونده صفر تا صد بدهکاران بانکی محصول قرارگاه شهید باقری را که در متن لینک کرده بودم از دست ندهید.

  • محمد مهدی میرزایی پور