دردنـــــامه

زین آتش نهفته که در سینه من است، خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

دردنـــــامه

زین آتش نهفته که در سینه من است، خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

تنها ره سعادت
شهادت طلبی است

راه رسیدن به تحلیلی درست از شرایطی که در آن هستیم بررسی انقلاب اسلامی به مثابه جریانی است که تلاش دارد ذهن و فکر مردم را آزاد نموده و حقایق را برای آنان روشن کند. به هر میزانی که دل ها و ذهن ها همراه تر با اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی بشوند انقلاب اسلامی – فارغ از هر اتفاقاتی که در ظاهر امر می افتد – به همان میزان پیشرفت کرده است. در این نوشتار سعی می کنیم به ترسیم «وضعیت فکری مردم انقلاب اسلامی» از این منظر و چشم اندازی که در پیش رو داریم بپردازیم.

تقابل دیدگاه های رهبر انقلاب با هاشمی رفسنجانی حداقل به سال های ابتدایی دولت سازندگی بر می گردد و ابداً موضوع تازه ای نیست. هاشمی که با حضور پررنگی که از خود در مقاطع مختلف نشان داده و عَلَم «اقتصاد محوری» و «غرب گرایی» را همواره بالا نگاه داشته است باعث شده است جامعه ایران به طرزی بسیار عمیق و به تدریج و در طول سالیان دراز با چیستی تمدن غرب و ناکارآمدی آن آشنا بشود. به وضوح ضرورت رؤیازدایی از خوشبختی هالیوودی و غربی برای پیشرفت سطح فکر ملت ایران قابل انکار نیست.

شاید تعجب آور باشد که بگوئیم وجود گزینه غربگرا در انتخابات های مختلف مزایایی بیش از مضراتش داشته و دارد. اول از این جهت که اگر معیار پیشرفت را – بر خلاف تصور عمده جناح های به ظاهر متکثر کشور – نه صرف بهبود معیشت مردم بلکه قانع شدن آنان به درستی راه انقلاب اسلامی بدانیم حقیقتاً باید به خاطر وجود عنصری به نام «هاشمی رفسنجانی» خدا را شکر کنیم. او – و هم فکران متصل به او – همواره زحمت مطرح کردن «گزینه دیگر» را در کشور بر عهده گرفته اند. حال مردم ایران گاهی به این گزینه دیگر رأی می دهند و فرصتی را فراهم می کنند که این «دیگری» خود را نشان بدهد و چه چیزی بهتر از این که چیستی و نتایج روش های غربی و غرب گرایی در عمل معلوم بشود؟ از سوی دیگر چه چیزی بهتر از این که جریان انقلابی خود را در تهدید جریان غرب گرا ببیند و همواره سعی کند خود را در خدمت به مردم بهبود ببخشد و اگر روزگاری گرفتار قدرت طلبی یا تحجر شد با رأی نیاوردن به خود آمده و خود را اصلاح کند؟

اما اگر کسی وضعیت فکری مردم ایران – و البته مردم منطقه و جهان – را روندی رو به پیشرفت نبیند و بیداری حاصل شده در مقاطع مختلف در اثر تجربه های تلخ را درک نکند لاجرم از صحنه سیاسی کشور حذف خواهد شد. واقعیت این است که سید محمد خاتمی روزی که رئیس جمهور شد دارای بدنه ای گفتمانی بود که از او امتحان کردن روش غربی و توسعه سیاسی و آزادی های مختلف را می خواستند. در آن روزگار بیش از هر زمانی پس از انقلاب – به واسطه اتخاذ سیاست های اقتصاد محور و ناکارآمد برگرفته شده از نسخه های غرب توسط هاشمی رفسنجانی – گروه هایی از مردم ایران علی الخصوص جوانان – به مثابه بدنه گفتمانی دولت خاتمی – امیدوار به جواب دادن نسخه «لیبرال دموکراسی» شده بودند. توضیح این که هاشمی چگونه دافعه ای را که علیه رفتارهای غرب گرایانه اش ایجاد شده بود طوری مدیریت کرد که به سید محمد خاتمی غربگرا منجر شود خود بحثی مفصل و بسیار مهم است که در مجال این نوشتار نیست. به طور حتم این توهم به صورتی گسترده در اذهان بوجود آمده بود که سرنوشت محتوم پیش بینی شده توسط متفکران غربی در حال اتفاق افتادن برای ایران نیز هست و لیبرال دموکراسی در جهان تک قطبی به رهبری امریکا سرنوشت محتوم همه کشورها از جمله ایران است؛ و مردم ایران هم فقط ابعاد مادی زندگی برای شان مهم است و دوره شعار دادن برای هر انقلابی دیر یا زود می گذرد. خاتمی در طول دوران ریاست جمهوری اش توسط این بدنه گفتمانی آرمان‌خواه  که آرمانی لیبرال دموکراتیک برای ایران متصور بودند  حمایت می شد.

اما با رنگ باختن تئوری توسعه سیاسی با انتحارهایی مانند 18 تیر و روزنامه های زنجیره ای و لوایح دوقلو و فراموش شدن مردم به مثابه هدف حکومت داری در دعواهای سیاسی و جناحی بدنه گفتمانی دولت خاتمی ریزش کرد و کار نهایتاً به محمود احمدی نژاد ختم شد. احمدی نژاد هر چه بود و هر گفتمانی داشت همگان معترف بودند که او مانعی در راه رسیدن غرب گرایان به رؤیاهای شان در ایران است. علی الخصوص این واقعیت که مردم ایران به شعارهای غرب گرایانه این گروه وقعی ننهاده و به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند برای‌شان غیر قابل تحمل بود. آشوب های سال 88 را نباید فقط از منظر طرح ادعای تقلب دید بلکه دلیل اصلی راه انداختن این آشوب مقاومت در برابر شکست ایدئولوژی پایان تاریخ ایران با لیبرال دموکراسی بود که بیش از هر زمانی با آن رأی 25 میلیونی به دولت خدمتگزار رنگ باخت. احمدی نژاد رفتارهای متفاوتی در مقاطع مختلف از خود نشان داد ولی هرگز هیچ جریان غرب‌گرای واقعی در داخل و خارج حاضر نشد حتی یک لحظه به کنار آمدن با او فکر کند.

اما سؤال اصلی اینجاست که امروز جامعه ایران در چه فضایی تنفس می کند؟ و نسبت خود را با غرب چگونه تعریف می کند؟ برخی بدحجاب تر شدن بعضی از مردم را دلیل بر گسترش بی دینی و رویگردانی مردم از ارزش ها می دانند. اما بدحجابی امروز با بدحجابی دوران اصلاحات تفاوتی اساسی دارد. امروز بدحجابان ما کمتر از هر زمانی در صد سال گذشته غرب و روش زندگی غربی را قله آرزوها می‌بینند.

واقعیت این است که ارائه تحلیل درست از وضعیت فکری جامعه ایران کار آسانی نیست و دور شدن نخبگان از توهم درباره آن ضرورت دارد. نه رأی بیست میلیونی به سید محمد خاتمی صرفاً رأی به لیبرال دموکراسی بود و نه رأی 25 میلیونی به دکتر احمدی‌نژاد رأی به قرائت صرفاً ولایتمدارانه از انقلاب اسلامی بود. کسانی که چنین تحلیل‌هایی داشتند بعدها چوبش را خوردند. گویا طبقه اشراف و میلیاردرهای نوکیسه دولت یازدهم نیز گول رأی‌شان را خورده و رأی ضعیف 18 میلیونی‌شان را حمل بر ذلت‌پذیری مردم در برابر فشارهای اقتصادی تحلیل نموده‌اند.

جامعه ما در حیطه ظاهر خود مقدار زیادی دچار عدم شفافیت و خودسانسوری و یا ناآگاهی نسبت به گزینه «دیگر» برای زیستن بود که امروز با وجود آزادی نسبی در جامعه در مورد نحوه پوشش و بیان و رفتار تا حد زیادی از شدت آن کاسته شده است. لذا عاقلانه نیست که وضعیت حجاب امروز کشور را با اوائل انقلاب مقایسه کنیم. اگر منصف باشیم اعتقاد به واقعیت حجاب به عنوان یک ضرورت برای زندگی یک زن مسلمان ایرانی امروز بسیار بیش از ابتدای انقلاب است.

از سوی دیگر در همین شرایط در حیطه ملی نیز ما از غرب گرایی به ملی گرایی واقع گرایانه سوق پیدا کرده ایم. ملی مذهبی های ما تا پیش از این در حقیقت همان غرب گرایانی بودند که در لباس ملیت علیه رفتارهای استقلال طلبانه مذهبی تبلیغات می کردند (نقل قول جالب وحید جلیلی از مهندس بازرگان در این نوشته را حتماً ببینید +). اما امروز تحت همین شرایط تحریم، مطابق نظرسنجی های خارجی 96 درصد از مردم معتقدند ادامه مسیر برنامه هسته ای به تحریم های اعمال شده می ارزد + که نشان از عمق نفوذ استقلال طلبی در طیف های بسیار مختلف فکری و فرهنگی کشور دارد.

به عبارت دیگر تنها در صورتی که بدحجابی را امروز بیش از آنکه ناشی از بی‌دینی فهم کنیم ناشی از شفافیت و استقلال رأی و احساس کرامت مردم ایران تحلیل کنیم می‌توانیم گرایشات جدی استقلال‌طلبانه ملت ایران را نیز درک نمائیم. مردم دوست دارند هر چه که هستند خودشان باشند. امروز ملت ایران بیش از آنکه معتقد باشد امریکا خوب و قدرتمند و واجب الاطاعه است معتقد است باید کاری کرد تا شر امریکا از سر کشور کم بشود تا راحت زندگی خودمان را بکنیم و کشور خودمان را سر فرصت بسازیم. موافقت نسبی مردم با مذاکره هم از این باب است. شاید بتوانیم این وضعیت را فردگرایی بنامیم که نه به معنای اومانیسم و وادادگی مطلق مدرن است و نه به معنی تلاش کامل جهت پیروزی یک نهضت جهانی.

دولت حسن روحانی اما بر خلاف دو دولت پیشین دارای بدنه گفتمانی جدی و پای کار و گسترده نیست و توأمان از درک نکردن این شرایط فکری در کشور و میزان آگاهی مردم رنج می برد. به همین دلیل تلاش می کند با استفاده از به رسمیت شناختن گرایشات عده اندک غرب گرایان باقی مانده هم زمان آرمان های لیبرال دموکراسی را زنده کرده و نیز برای خود بدنه ای دست و پا کند که در گردنه های بعدی از او حمایت کنند. علاوه بر این می بینیم که عدم وجود این بدنه گفتمانی حتی صدا و سیما را وادار می کند به عنوان پشتیبان دولت وارد عمل شده و به طور خاصی از دولت و کارهای مختلف او – حتی توافقنامه عجیب و غیر منطقی ژنو – تمجیدهای بی سابقه ای کرده و نقدهای به این دولت را سانسور نماید! یا تلاش های عجیب وزارت ارشاد و مطبوعات طرفدار دولت برای خفقانی جلوه دادن غیر واقعی دوره پیشین با ادعای رفع ممیزی و فیلترینگ و ... نمونه این رفتارهاست که به نظر می رسد مربوط به تحلیل های کهنه 16 سال پیش است.

نبود این بدنه گفتمانی دولت را وادار به عقب گرد کرده طوری که به نظر می رسد تا همین جای راه ریزش رأی زیادی از آن شاهدیم و حتی توافقنامه ژنو در میان مردم به دیده تردید نگریسته می شود. از ادامه تحقیرآمیز طرح هدفمندی با ارائه مستقیم کالا و ادامه اجباری مسکن مهر و ... هم بگذریم. اما به طور نسبی طرفداران نهضت جهانی امام خمینی (که البته همه طیف‌های حزب‌اللهی را شامل نمی‌شوند) به آینده امیدوارانه می‌نگرند و به رفتارهای ساختارشکنانه پاسخ‌های مناسبی می‌دهند. واقعیت این است که سطح آگاهی مردم و تراز گفتمانی امروز انقلاب اسلامی مسائل پیچیده‌ای هستند و چندان با مواضع متفاوت این دولت تغییر شدیدی نمی‌کنند و تلاش های صورت گرفته جهت تغییر سریع تفکر مردم و قبح‌شکنی مثلاً درباره رابطه با امریکا فرجام موفقی نخواهد داشت.

به هر حال با گرفتاری دولت های غربی، بیزاری گسترده از امریکا و رو شدن هر چه بیشتر دست غرب و نیز فرصت یافتن جامعه ایران برای خودساخته شدن و شناخت هر چه بیشتر امریکا به نظر می رسد ظرف ده سال آینده ما از فردگرایی و ملی گرایی هم عبور کرده و به بیداری فردی و جمعی نزدیک تر می‌شویم. واقعیت این است که در سیر پیشرفت انقلاب فردگرایی و استقلال طلبی مقدمه خدامحوری است. امروز اگر لبنان به سادگی به عنوان عمق استراتژیک ایران فهمیده می شود به زودی لبنان همان ایران تلقی خواهد شد و شیب بدحجابی با فروخفتن هیجانات آن و تجربه شدنش کمتر شده و رو به بهبود خواهد گذاشت. البته تمام این ها به این شرط است که امت حزب الله نیز از شکست ها درس گرفته و بیدار شود و راه مردمی شدن را بپیماید.

 

  • محمد مهدی میرزایی پور

نظرات  (۴)

البته بعید هم نیست که بد حجابی به تفکیک قشرهای مردم منجر شود. یعنی عده ای بی حجاب کامل و عده ای محجبه.
اگر منظورت از کم شدن شیب بد حجابی این است که تعداد بدحجابان کمتر خواهد شد بستگی به توفیق یا عدم توفیق انقلاب اسلامی خواهد داشت؛ و تکثیر بی حجابان، نشانه یا پیامدی از عدم موفقیت این قیام به نظر من می رسد.
پاسخ:
منظور مهم این نوشته همین بود که بدحجابی دلیلی بر شکست انقلاب اسلامی نیست
آن چیزی که در انقلاب اسلامی اصل است کفر به طاغوت است
بزرگ‌ترین طاغوت امریکاست
و مردم ما هر روز به آن کافرتر می‌شوند
و این کفر به طاغوت راه را نشان خواهد داد
آنچنان که وعده الهی است
فمن یکفر بالطاغوت، و یؤمن بالله، فقد استمسک بالعروة الوثقی ...
کفر به طاغوت یک هدف میانی است. هدف اصلی بندگی خداست. اگر بی حجابی در اثر خود را بنده خدا ندانستن باشد کفر به طاغوت هم اثر آن را نمی شوید
البته من اعتقاد ندارم که اکنون اینطور است. اما خیلی بستگی به عملکرد جمهوری اسلامی دارد که مردم از دین و بندگی خدا زده بشوند یا به آن علاقمند شوند. لذا ممکن است بی حجابی بیشتر شود ولی انقلاب اسلامی پیروز شود، ممکن هم هست بی حجابی بیشتر شود و انقلاب اسلامی شکست بخورد.
پاسخ:
همین جدا دیدن این دو مقوله (پیروزی جمهوری اسلامی و بد حجابی) یک هدف مهم این نوشته بود که شما متوجهش هستی برادر
کفر به طاغوت قدم بسیار مهم و بلکه اصلی ترین قدم در راه بندگی خداست
سلام

اگه مقدور بود وبلاگ بنده رو هم لینک کن برادر
 احساس حقارت و بندگی شیعه در برابر ارسطو!


344- ... و بنگر شیعه زادگانی چون فارابی و بوعلی و میرداماد و ملاصدرا و امثالهم

را که چه احساس حقارت و بندگی در قبال ارسطو بروز داده اند و لذا اسلام و تشیع خود

را به پابوسی او بردند تا دستی بر سرش بکشد و تکریمش کند و اسطقسی اش نماید!؟

به خدا سوگند که خود این حقیر جوانی ام را در هویت بوعلی سینائی زیستم و طبابت کردم

که علی مرتضی نجاتم بخشید. نقد من به اینان نقدم به خودم می باشد. نقد من به ملاصدرا

هم عین خود-انتقادی من است و نقد من به مطهری و شریعتی و ...! خود عمری شاگردی

این بزرگان را کرده ام و به همه آنها مدیونم. و نقد من به آنان بخشی از تشکر من است از

آنان و ادای دین. بدان!


------------------------------------------------------------------
                 غرب پرستی منافقانه و پنهان


329- هیچ عیبی ندارد که اقوام بشری از تجربیات و افکار یکدیگر بهره گیرند. خود خدا

هم در کتابش توصیه به این امر نموده و آن را نشانه هدایت می خواند. ولی نفاق در این

بهره گیری و عدم صداقت و احساس حقارت فجایع عظیمی به بار آورده است. به خدا سوگند

شعار « باید از سر تا پا فرنگی شویم » آقای تقی زاده بسیار شرافتمندانه تر از غرب پرستی

های منافقانه و پنهان است که در لباس دین و اسلام و تشیع پنهان می شود. نفاق و ریا

بزرگترین درد و علت العلل همه بدبختی های جهان اسلام در قبال تمدن غرب است.


از کتاب " بود و نبود " استاد علی اکبر خانجانی

لینک دانلود : http://khanjay.com/book/budvanabud.zip

 از سایت : http://khanjany.com
و سایت : عرفان زندگی   http://erfan-zendegi.blogfa.com


دانلود


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی