دردنـــــامه

زین آتش نهفته که در سینه من است، خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

دردنـــــامه

زین آتش نهفته که در سینه من است، خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

تنها ره سعادت
شهادت طلبی است

چرا حفظ نظام اوجب واجبات نیست!

دوشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ۱۲:۲۶ ب.ظ

یا

دستور العمل پخت یک عدد هاشمی رفسنجانی!


بعضی‌ها فکر می‌کنند هاشمی رفسنجانی یک موجود خیلی عجیب است و امکان ندارد ما مثل او باشیم و به طور کلی شباهت به ایشان از ساحت قدسیه ما برکنار است! این نوشته سعی دارد یک مقداری توهم زدایی کند.

داستان هاشمی رفسنجانی چه بود؟

بگذارید تصور هاشمی از خودش را درست ترسیم کنیم. هاشمی رفسنجانی خود را منجی ایران و امیرکبیر زمان می‌داند +. احساس وی این است که در دوره امام خمینیرضوان الله تعالی علیه اداره کننده اصلی کشور خودش بوده است چون فرماندهی کل قوا، هماهنگ‌کننده اصلی نخست وزیر و فرمانده سپاه و رئیس جمهور، عالی مقام‌ترین عضو مورد تأیید امام خمینی و نیز ریاست مجلس و شورای عالی دفاع را به صورت هم‌زمان بر عهده داشته است و در زمانی که حضرت امام از بیماری شدید رنج می‌برده او بوده است که تصمیمات نهایی را برای کشور اتخاذ می‌کرده است. پروژه مک‌فارلین - که در حقیقت تصمیمی بود که هاشمی رأساً برای اتحاد با امریکا جهت شکست عراق اتخاذ کرده بود + - و نیز افتخاری که وی به تمام کردن جنگ توسط خود می‌کند - که بعضی بزرگان آن را تحمیل‌گری مسئولین ارشد نظام به امام خمینی می‌دانند + - نمونه‌های این تصور وی از خود است. به طور خلاصه او خود را امیرکبیر زمان (+) و منجی تاریخ ایران می‌داند.

اما چه اتفاقی افتاد؟ هاشمی نسل اول انقلاب را در زندان‌های شاه پشتیبانی مالی و روحی کرده بود. با بسیاری از آن‌ها هم‌بند و دوست بود و طی سال‌ها اعتماد متقابل زیادی بین‌شان شکل گرفته بود. این نسل اول به طبع پس از پیروزی انقلاب در نظام به مناصب مهم دست یافتند و عملاً آن‌چه را که به آن می‌گویند «نظام» این افراد تشکیل دادند. هاشمی اعتقاد داشت که این نظام قرار است صدها سال حکومت کند. نتیجه این‌که باید آبروی این نظام در پیشگاه مردم حفظ بشود. پس اگر مسئولی از مسئولان با سابقه نظام دچار اشتباهی شد حتی المقدور به خاطر حفظ وجهه نظام باید با او با مماشات برخورد کرد چون به هر حال او از دوستان و معتمدان و مجموعه نظام است! اگر مثلاً غلامحسین کرباسچی خبط و خطایی در شهرداری مرتکب شد نباید با برخوردهای تند معتمدین و منسوبین به نظام را که خدمات فراوانی هم انجام داده‌اند مورد هجمه قرار داد. مردم به ما اعتماد کرده‌اند و اگر از ما سلب اعتماد بشود انقلاب از دست می‌رود. در این تجربه هاشمی به راحتی خود را مساوی با نظام و روحانیت و انقلاب فرض کرده و هر تعرضی به خود را تعرض به ساحت انقلاب می‌نامید.

شاید ظاهر ساده‌ای داشته باشد ولی این طور نیست. اینچنین شد که حلقه بسته‌ی مدیران شکل گرفتند. چند صد مدیر که در دولت‌های مختلف تنها جابجا می‌شدند و چهره‌های یقه‌سفید برج عاج نشین که هر از چند گاهی مصاحبه‌ای می‌کردند و بار عامی می‌دادند مناصب مختلف را قبضه کردند. این چنین شد که بعضی‌ها - به قول حضرت آقا - به نام سازندگی طبقه اشرافیت بوجود آوردند و آمار عجیب آقازاده‌های‌شان و ثروت‌های بادآورده‌یشان و ارتباطات‌شان با باندهای قدرت و ثروت در کنار ناکارآمدی و فساد گسترده دستگاه‌های مختلف - که با کمترین عکس‌العمل از سوی مسئولین مواجه می‌شد - روح مردم را آزار می‌داد. در این تفکر نظام خدمت‌گزار مردم نیست بلکه مدیر آن‌هاست. در این تفکر نظام دیگر یکی از آحاد ملت نیست که مجبور شده است مسئولیت آن‌ها را برعهده بگیرد بلکه چوپان توده‌های احمق است. مردم در یک طرف میز و نظام در طرف دیگر آن قرار دارد و باید ساحت نظام را از دست این مردمان نفهم حفظ نمود. آن‌ها چه می‌فهمند مملکت‌داری یعنی چه؟! مگر آسان است مدیری را که سال‌ها خدمت کرده و تجربه کار دارد به صرف چهار تا شیطنت پسرش کنار گذاشت؟!

داستان اصولگرایی چیست؟

داستان اصولگرایی هم داستان غم‌انگیزی است. همان گروهکی که هاشمی رفسنجانی برای نسل اول انقلاب تشکیل داد اصولگرایان سعی کردند برای نسل دوم تشکیل بدهند. طبیعی بود که هاشمی آن‌ها را آدم حساب نمی‌کرد. افرادی که در جنگ و جبهه بودند طبیعتاً ارتباط کم‌تری با علماء و بزرگان و مراجع داشتند. در تفکر هاشمی هم رفاقت و سابقه حرف اول و آخر را می‌زند. این گروه نیز سعی کردند با استفاده از ارتباطات و ثروت‌هایی که دارند گروهی را به نام اصول‌گرایان تشکیل بدهند ولی متأسفانه همان برخوردها و خط فکری سراغ آنان آمد. اگر هاشمی نسل اول را معتمد و دوست خود تلقی می‌کرد و از اشتباهات آنان چشم‌پوشی می‌نمود این‌ تازه‌واردها هم تنها به ارتباط و دوستی‌شان در دوران جنگ اعتماد داشتند.

به همین دلیل بود که سال 84 - علی رغم این‌که آن موقع هم نظرسنجی‌های شب انتخاباتی وجود داشت - دم از وحدت نزدند و تا لحظه آخر حاضر نشدند پشت احمدی‌نژاد بروند. چون احمدی‌نژاد از آن‌ها نبود. احمدی‌نژاد خودش روی پای خودش بزرگ شده بود. لیست شورای شهر آبادگران حاصل مدیریت احمدی‌نژاد بود. او هرگز خود را اصول‌گرا ننامیده بود. در دسته‌بندی‌ها هم او را به عنوان اصول‌گرا حساب نکردند. البته اصول‌گرایان را نباید یک‌پارچه تحلیل کرد. همان طور که در میان گروهک هاشمی دلسوزان هم پیدا می‌شوند در گروه اصول‌گرایان هم دلسوزان هستند. تئوری آن‌ها این طور شکل گرفته که می‌خواهند افرادی روی کار بیایند که اصطلاحاً خودی باشند. تنها اشکال کار اینجاست که محدوده و دایره خودی را در میان خودشان تعریف می‌کنند. این عنصر خودی اگر ایراد و اشکالات زیادی هم داشته باشد چندان مهم نیست. مهم این است که حرف گوش کن باشد. طبیعی است که این سیستم رفاقتی و باندی در حالت عمیق خود با هاشمی رفسنجانی مشکل خاصی ندارد و نهایتاً با هم کنار می‌آیند. چون دعوا دعوای اصیلی نیست. مصاحبه تاریخی علی اکبر ولایتی که طی آن اذعان کرده بود که در سال 84 تمام نامزدهای موسوم به اصول‌گرا غیر از احمدی‌نژاد (یعنی قالیباف، لاریجانی، رضایی علاوه بر خود ولایتی) حاضر شده بودند به نفع هاشمی کنار بروند بسیار شایسته توجه است +.

در گفتگوهای فی‌مابین در انتخابات مجلس بین جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایان، تصمیم‌گیرندگان جبهه متحد رسماً گفته بودند که اگر لاریجانی را بخواهید از جبهه بیرون می‌کنیم ولی قالیباف را هرگز. برنامه‌ریزی برای رئیس جمهور کردن قالیباف از خیلی وقت پیش شروع شده بود. از همان سال 88 با رقیب دیدن احمدی‌نژاد سعی کردند چیزی را به نام فتنه دوم علم کنند و به صورت مداومی تلاش کردند احمدی‌نژاد را نماد فتنه دوم معرفی کنند. خیال‌شان این بود که با کمک احمدی‌نژاد گروه هاشمی را سرجای خود نشانده‌اند و امروز دیگر با خیال راحت می‌توانند رئیس جمهوری از گروه خودشان را بر مسند بنشانند. وقایع خانه‌نشینی هم باعث شد این افراد که مترصد فرصت بودند به راحتی با این خیال خام که صرف طرفداری از نظام رأی آور است بوسیله رسانه‌های بیت‌المال احمدی‌نژاد را خائن معرفی کرده و از صحنه حذف کنند و خود را تنها طرفداران نظام معرفی کنند. بله مردم با نظام مشکلی نداشتند ولی بحمدالله صرف طرفداری از نظام هرگز رأی آور نبوده و نیست و مردم ما با هوش تر از این حرف‌ها هستند. این احمدی‌نژاد بود که گفته بود با حذف من هاشمی به صحنه بازخواهد گشت و شما عرضه مقابله ندارید.

جبهه پایداری کجا ایستاده است؟

جبهه پایداری از آنجایی که اختلاف مبنایی با اصول‌گرایان ندارد عملاً نمی‌تواند خود را از آنان جدا کند. تئوری اصلی اصول‌گرایی این است که حفظ نظام اوجب واجبات است. در حالی که این تز - با این تعبیری که از آن ارائه می‌شود - کاملاً غلط است و منظور حضرت آقا و امام هم این نبوده است. حفظ مشروعیت نظام مهم‌تر از حفظ نظام است. نظامی که مشروعیتش از بین رفته باشد دیگر نظام نیست. به این سخنان از رهبری دقت کنید:

مشروعیت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض و نیز عدالتخواهی است. این، پایه مشروعیت ماست. الان درباره مشروعیت حرف های زیادی زده می شود ، بنده هم از این حرف ها بلدم؛ اما حقیقت قضیه این است که اگر ما دنبال عدالت نباشیم، درحقیقت من که اینجا نشسته ام، وجودم نامشروع خواهد بود؛ یعنی هرچه اختیار دارم و هرچه تصرف کنم، تصرف نامشروع خواهد بود؛ دیگران هم همین طور. تکلیف ما این است که عدالت را در جامعه مستقر کنیم و این هم جز با مبارزه علیه فساد و افزون طلبی انسان های مفت خوار و سوءاستفاده کن امکان پذیر نیست. بخشی از کار عدالت اینجا تنظیم می شود. آقا -۸۲/۶/۵

در حقیقت این خلوصی که جبهه پایداری از آن دم می‌زند یک مشروعیت زدایی از نظام است. هرگاه تأکید ما بر ولایت‌مداری باعث تحت الشعاع قرار گرفتن اهداف اصلی انقلاب اسلامی مانند برقراری عدالت شد ما تبدیل به حافظان نظام شده‌ایم نه حافظان انقلاب اسلامی. این بزرگ‌ترین انحرافی است که امروز دامن‌گیر فضای سیاسی کشور شده است. دعوای جبهه پایداری و جبهه متحد دعوای چندان اصیلی نیست که بخواهیم سر آن خودمان را درگیر کنیم چرا که هر دو این ها اعتقاد دارند ولی فقیه خدمتگزار مردم نیست بلکه آقا و رئیس آن هاست. شاید هم این دعوا از اساس مهندسی شده بود! مردم به فرد با هویت رأی می‌دهند کسی که یک مفهوم واقعی برای حکومت‌داری قائل است، حالا یا به نفع انقلاب اسلامی یا به ضرر آن. مخلص کلام آن که مهم‌ترین و اصلی‌ترین راه حفظ نظام حفظ مشروعیت آن است.

تکلیف امت حزب‌الله

تجربه مدیریتی اصول‌گرایان در سال 76 تا 80 اتفاق افتاد. آن‌ها به عنوان حافظان حکومت و نظام کاری کردند که رأی خاتمی از 20 میلیون به 22 میلیون افزایش پیدا کند. بعد از این‌که فهمیدند کاری از پیش نمی‌برند اوضاع را به دست جوان‌ترهایی مثل احمدی‌نژاد واگذار کردند. این اصول‌گرایان - حافظان حکومت - نبودند که انتخابات 84 را بردند بلکه جریان مردمی عدالتخواه که می‌خواست ساختار کهنه نظام را برای برقراری عدالت بشکند و هنوز قله‌های جهان را برای برقراری عدالت به عنوان آرمان خودش در نظر داشت پیروز انتخابات شد.

امروز رسانه‌های اصول‌گرا به واسطه اهمیت یافتن‌شان پس از فضای امنیتی سال 88 دارای منابع ثروت بسیار گسترده هستند. منابع ثروتی که توسط آن می‌توانند یک نفر را منحرف معرفی کنند +. می‌توانند بوسیله آن ائمه جمعه را خط بدهند و سخنان مورد علاقه‌شان را به صورت گسترده بازتاب بدهند. اصول‌گرایان (چه جبهه پایداری و چه جبهه متحد) حداکثر یک ظرفیت هستند ولی جریان اصیل حزب‌الله حتماً باید با این‌ها مرزبندی داشته و علمداری را پیدا کند که علم را از دست این‌ها بگیرد. درباره احمدی‌نژاد هم چنین تفکری دارم و فکر می‌کنم او نیز در سوی دیگر این طیف قرار دارد و دیگر نمی‌تواند علمدار باشد. او می‌توانست ولی حیف که رهبری را از قطارش پیاده کرد چون عقیده‌اش این بود که ظهور نزدیک‌تر از آن چیزی است که رهبری می‌پندارد.


دنیا عوض شده است دگر هم‌قطارها

از داخل قطار به ما سنگ می‌زنند

  • محمد مهدی میرزایی پور

نظرات  (۱۶)

  • سید جواد خراسانی
  • سلام
    تحلیل خوبی بود
    به غیر از دو مورد بقیه رو قبول دارم
    مورد اول اینکه به نظرم اینکه می‌گویید :"او خود را امیرکبیر زمان می‌داند" اگر تهمت نباشد خلاف واقع است چون در همان متن مصاحبه‌ای که ارجاع دادید هم اگر کسی بدون خواندن تیتر متن را بخواند هرگز همچین تصوری نمی‌کند . شما که باید بهتر بدانید که جهان‌نیوز در در‌اوردن تیترهایی که در متن نیست ید طولایی دارد(پس دراینگونه موارد شاید دقت بیشتر بهتر باشد)
    مورد دوم هم "ولی حیف که رهبری را از قطارش پیاده کرد چون عقیده‌اش این بود که ظهور نزدیک‌تر از آن چیزی است که رهبری می‌پندارد."
    بنده تا به حال هیچ موردی که موید این جمله باشد نه در صحبت‌ها و نه در رفتار احمدی نژاد پیدا نکردم شاید هم تفسیر شما متفاوت باشد ولی حداقل این معنا در گفتار و رفتار احمدی‌نژاد صراحت ندارد
    پاسخ:
    علیکم السلام
    دقت کنید که منظور من از بیان این جمله تنقیص هاشمی نبود بلکه حتی یک نوع تعریف بود. یعنی یک تحلیل خوش بینانه درباره وی این است که او واقعاً خود را نجات بخش تاریخ ایران می داند و به همین دلیل است که حفظ خودش را مساوی با حفظ نظام می پندارد.
    درباره احمدی نژاد می توانید به سخنان ایشان پیش و پس از رد صلاحیت مهندس مشایی مراجعه نمائید. البته حرفی را که درباره رابطه احمدی نژاد و رهبری زدم به اماره های مختلف دیگری هم وابسته است ولی به زودی شاید یادداشتی درباره رابطه ما و احمدی نژاد بنویسم.
  • محمد نوری
  • سلام

    راست میگی برادر
    منم هر وقت واژه "نظام" به گوشم میخوره یاد مجمع تشخیص هاشمی میافتم و مصلحتش

    سوء استفاده اصولگراها از رسانه هاشون با جوی که ایجاد میکنند هم نکته خوبی هست که بهش اشاره کردی (من تو ذهنیات تحلیل رسانه ایم اسمش رو گذاشتم "حرف تو دهن تریبون ها گذاشتن" که جریان پیدا کردن اولیه اش تا حدی سخته ولی اگه بگیره، تصاعدی میگیره)

    اما درباره تفکرت درباره احمدی‌نژاد که فکر می‌کنی او نیز در سوی دیگر این طیف قرار دارد و دیگر نمی‌تواند علمدار باشد چون رهبری را از قطارش پیاده کرد به دلیل اینکه عقیده‌اش این بود که ظهور نزدیک‌تر از آن چیزی است که رهبری می‌پندارد، اولاً فکر نکنم رهبری نیازی به سوار شدن بر قطار کسی داشته که بعد بخوان پیاده اش کنن و ثانیاً آتفاقاً همین حرف شما نشون میده احمدی نژاد با کمترین مایه گذاشتن از رهبری بیشترین سود رو به پیشبرد اهداف آقا رسوند و تا حد زیادی هم سپر شد.

    پاسخ:
    علیکم السلام
    به طور کلی بسیار موافقم که احمدی نژاد خدمت بسیار بزرگی به اهداف رهبری کرد که هیچ کس نکرد ولی در این که او عنصر قابل اعتمادی برای ادامه راه هست یا خیر تردید جدی دارم. رهبری نیازی به سوار شدن در اتوبوس کسی ندارد مهم تصور افراد است. معرفی کردن مشایی که با رد صلاحیت او توسط رهبری مواجه شد نشان دهنده اختلاف نظر عمیق میان رهبری و دولت بود. اختلاف نظری که ضربه بزرگی به جریان عدالتخواه زد. این را هم بپذیریم.
    بسم الله
    سلام
    1. بیان دیگری از مطلب شما می‌تواند این باشد که حفظ نظام از اوجب واجبات هست، اما به شرطی که آن چیزی که حفظ می‌شود، همان نظام با همان ایده‌ها و روی‌کردهای اصیل باشد، نه هر نظامی.
    2. هر چند تقریباً قبول دارم که مردم دلیلی نمی‌بینند که روی‌کردهای خودشان را حتماً با منافع -به قول شما- نظام جمهوری اسلامی هم‌راستا کنند، اما در این بند از حرفت شک دارم که می‌گویی «مردم به فرد با هویت رأی می‌دهند کسی که یک مفهوم واقعی برای حکومت‌داری قائل است، حالا یا به نفع انقلاب اسلامی یا به ضرر آن». به نظرم اتفاقاً قاطبه‌ی مردم را صِرف این که کسی مفهوم واقعی برای حکومت‌داری داشته باشد، اغنا نمی‌کند و برایشان تعهد آن فرد به حرکت در راستای آرمان‌های انقلاب اسلامی و از جمله عدالت اهمیت زیادی دارد.
  • رامین شمسایی نیا
  • سلام برادر
    مطلبت رو بطور کامل مطالعه کردم
    1.اصولگرایی دچار مسائل انتزاعی شده و از مردم فاصله گرفته
    2. هر گروهی از جمله اصولگرایی اگر از خودش مواظبت نکنه بعد از مدتی دچار حزب گرایی، اشرافیت و حتی فساد میشه
    3. اینها مقدمه های درستی هست ولی نمیشه با اون کل اصولگرایی و نهادهای انقلابی را زد، من فکر میکنم اصولگرایی از مردم جدا نیست بلگه عملکرد اصولگرایان از مردم جدا شده. خیلی فرق داره چون شما کل اصولگرایی رو جدا از مردم دونستی
    یا حسین ع
    پاسخ:
    علیکم السلام
    به طور کلی اصول‌گرایی نظریه‌ای است که بر مبنای ولایت فقیه بنا شده است در حالی که انقلاب اسلامی نظریه‌ای است ولایت فقیه در آن جنبه ابزاری دارد. البته ما افتخار می‌کنیم که فردی مثل حضرت آقا را داریم و دوست‌شان داریم ولی گوش به فرمان ایشان بودن برای اجرای عدالت است و فلسفه وجودی ولایت فقیه این است و بزرگ‌تر کردن ولایت از اهداف وجودی آن ضربه زدن به خود ولایت و در حقیقت مشروعیت زدایی از آن در اذهان مردم است. ما ولایت را برای عدالت می‌خواهیم. راهی هم که به ولایت حضرت آقا رسیده‌ایم همین بوده است که ایشان عدالت را اجرا می‌کند و اگر دیدیم کسی بهتر اجرا می‌کند وظیفه‌مان است که او را ترجیح بدهیم و هیچ راه دیگری وجود ندارد و این وظیفه شرعی هر کسی است.
    سلام برادر
    من معنی این جمله رو متوجه نشدم:

    هر دو این ها اعتقاد دارند ولی فقیه خدمتگزار مردم نیست بلکه آقا و رئیس آن هاست.


    اگر میشه بیشتر توضیح بده چون حقیقتا برای اولین باره که میشنوم که ولی فقیه خدمتگزار مردم ه !!!

    من این چیزی رو که شما میگی به این غلظت قبول ندارم. درست است که در نظام اسلامی مردم خیلی مهم هستند اما نباید امر بر ما مشتبه شود که مردم اصل هستند و بقیه از جمله ولی فقیه برای خدمت به اونها اومدند. شما درست می فرمایید. یکی از مهمترین فلسفه های وجود ولی فقیه اجرای احکام اسلامی و علی الخصوص عدالت است اما همراهی با ولی و تبعیت از دستورات او از هرگونه عدالتی مهمتر و واجبتر است. آقای پناهیان شبی در بیت و در محضر آقا این مسئله را کامل شکافتند. 

    مردم اگر ولایت الله را قبول کردند و به تبع آن ولایت پیامبر، ائمه و ولی فقیه را پذیرفتند آنگاه محترم خواهند بود و شایسته خدمت. اما اگر ولایت را نپذیرند اصلا ارزشی ندارند و به کالانعام بل اضل تبدیل می شوند(در اثر تبعیت از طاغوت). اصلا کل نظام هستی بر مبنای ولایت خلق شده. چرا خداوند ولایت پیامبر و ائمه را بر ما واجب کرده است؟ آیا در صدر اسلام و قبل از تشکیل حکومت در مدینه که پیامبر زمینه اجرای عدالت را نداشته است، بر دیگر مسلمانان ولایت نداشته است. جواب واضح است. پیامبر و ائمه بر ما ولایت دارند چون اولا خدا گفته است ( شرایطی را فرض کن - فرض محال که محال نیست - که خداوند امر به تبعیت از یک ظالم بکند، آیا میشود اعتراض کرد که نه چون او عدالت ندارد از او تبعیت نمیکنم؟!) ثانیا میخواهند ما را به هدایت برسانند و در این مسیر عدالت یکی از لوازم قطعی و اجتناب ناپذیر است و لذا ولی باید عادل هم باشد. 
    پس ولایت از هر جهت بر عدالت مقدم است و این ولایت شامل ولی فقیه هم هست. برداشتی که من از صحبت های آقا دارم این است که ایشان می فرمایند که یکی از تکالیف ولی فقیه و بلکه یکی از مهمترین آنها ایجاد عدالت در جامعه است چراکه در سایه عدالت است که هدایت هم اتفاق می افتد. و اگر ولی فقیه نتواند به تکالیف خود عمل کند که دیگر ولی فقیه نیست و انگار اصلا قدرتی ندارد که بخواهد اعمال کند. مثل وضعیت قبل از انقلاب که ولی فقیه در جامعه حضور داشت اما قدرت نداشت.
    من از منش و بیانات آیت الله مصباح هم همین را برداشت میکنم که ایشان مهمترین مسئله را ولایت می دانند و معتقدند که اگر بحث ولایت پذیری مردم حل شود سایر امور و از جمله آن جاری شدن عدالت در جامعه هم خود به خود اتفاق می افتد.
    لذا به نظر بنده ولی فقیه در جامعه رئیس است اما رئیسی که در پی اجرای احکام اسلام است و فراتر از آن نمی تواند کاری بکند . . .

    حالا شما به سفارش کی مطلب مینویسی؟؟!؟؟

    کارنامه عملکرد همشون خدا رو شکر کاملا شفافه ، به همون اندازه هم معیار ایمان و درستیشونه !!! 
  • محمد مهدی
  • دنیا عوض شده است دگر هم‌قطارها

    از داخل قطار به ما سنگ می‌زنند


    سلام
    برادر روی چه اساسی این حرف رو میزنید؟ شما هم روی حدس و گمان قضاوت میکنید؟
    اگه مطلب قابل استنادی هست خوشحال میشم ذکر بفرمایید!ء

    "
    درباره احمدی‌نژاد هم چنین تفکری دارم و فکر می‌کنم او نیز در سوی دیگر این طیف قرار دارد و دیگر نمی‌تواند علمدار باشد. او می‌توانست ولی حیف که رهبری را از قطارش پیاده کرد چون عقیده‌اش این بود که ظهور نزدیک‌تر از آن چیزی است که رهبری می‌پندارد.

    برادر بزرگوار جناب آقای میرزایی پور
    بجز یکی دو نکته که بیشتر به نحوه بیان مطلب شما بر می گردد تا ماهیت تحلیل ارایه شده
    کلیتی که ارایه دادید تا حد زیادی قانع کننده بود و در خصوص حفظ نظام و یا حفظ مشروعیت نظام که مورد اشاره رهبری نیز بوده است واقعا به نکته ظریفی اشاره فرمودید
    انشاالله این نور رحمت و بصیرت الهی هیچگاه از ملت ایران جدا نگردد و همانطور هم که سابقه سه دهه انقلاب نشان داده است اگر خواص و یا هر طبقه ای که از مردم و راه الهی جدا شوند بیشتر از همه خودشان متضرر خواهند شد
    با تشکر

    ولی حیف که رهبری را از قطارش پیاده کرد چون عقیده‌اش این بود که ظهور
    نزدیک‌تر از آن چیزی است که رهبری می‌پندارد.

    خیر
    به شما دروع گفته اند.
    به فرض که احمدی نژاد ظهور را نزدیک بداند که تازه این به نفع ولی فقیه است.
    رهبری که نزدیک دانستن و نزدیک بودن ظهور ظهور جایگاهش را به خطر بیندازد
    با محمد رضا پهلوی چه فرقی دارد؟
    متاسفانه عده ای که نفع خود را غیبت می  بینند  کم نیستند.
    پاسخ:
    رهبری جایگاهش را در خطر نمی‌بیند موضوع پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.
    ​سلام
    خیلی متشکر. جالب بود.
    اما نکته پایانی که گفتید نیز تازگی داشت. پیاده کردن رهبری و نزدیکی ظهور!

    پاسخ:
    سلام
    در یادداشت جداگانه‌ای خواهم گفت که احمدی‌نژاد چه ظرفیت بزرگی است ولی در عین حال برای علمدار بودن جریان باید درباره رهبری منصفانه عمل کند در غیر این صورت مدار روزگار که بر مدار حق می‌چرخد او را به زمین خواهد زد.
  • سید جواد خراسانی
  • سلام
    منم هم نظورم این نبود که شما آقای هاشمی را تنقیض کردید ولی گفتم شما نسبتی به ایشان از زبان خود ایشان دادید که صحت ندارد حال می خواهد تعریف باشد یا تنقیض
    اول گمان کردم که شما از افراد اهل تحقیق هستید ولی بعد از اینکه دوباره مطالبتان را خواندم علاوه بر این مورد بالا و نسبت بدون اثبات به احمدی نژاد  براساس تخیلات این مورد را هم باید اضافه کرد که فرمودید :"مصاحبه تاریخی علی اکبر ولایتی که طی آن اذعان کرده بود که در سال 84 تمام نامزدهای موسوم به اصول‌گرا غیر از احمدی‌نژاد (یعنی قالیباف، لاریجانی، رضایی علاوه بر خود ولایتی) حاضر شده بودند به نفع هاشمی کنار بروند"
    چیزی که ولایتی در مصاحبه می گوید این است:
    هاشمی:"اگر از میان اصولگرایان فقط یک نفر بیاید و آن هم ولایتی باشد من نمی آیم"
    ولایتی:"حاج آقا مجتبی برای من نقل کردند که موفق شدند همگی کاندیداهای اصولگرا را قانع کنند که نیایند؛ جز یک نفر که البته نام آن یکنفر را به من نگفتند"
    حال ببینید که اینها را شما چگونه تفسیر کرده اید ؟!!
    شاید همین چند مورد کافی باشد تا شما متوجه شوید که چقدر تحلیل هاتان براساس تخیلات است

    پاسخ:
    سلام علیکم
    تشکر می‌کنم از ادب شما!
    برادر بزرگوار منظور بنده تنقیص بود نه تنقیض.
    احمدی‌نژاد راست می‌گفت. می‌گفت این چیزی که به نام ائتلاف درست کرده‌اند در حقیقت دام هاشمی است؛ در نتیجه ائتلاف بی ائتلاف. عصبانیت دوستان قابل درک است. هوشمندی احمدی‌نژاد فوق العاده بود.
    خدایا! اگر دستبند "تکبر"
    نمی­بست دست کمانگیر ما را،
    کسی تا قیامت نمی کرد پیدا
    از آن گوشه ی کهکشان تیرِ ما را

    http://snn.ir/NSite/FullStory/Video/?Serv=12&Id=254914&Sgr=137
    پاسخ:
    دستبند تجمل درسته نه تکبر
    و امان از تجمل ...

    با سلام

    به وبلاگ حقیر سر بزنید و 2 نامه را که نوشته ایم در صورت امکان امضاء کرده و به دیگر دوستان فضای مجازی نیز اطلاع دهید که امضاء کنند. نامه اول خطاب به دکتر احمدی نژاد و تقدیر از زحمات 8 ساله ایشان می باشد. نامه دوم خطاب به رییس قوه قضائیه در راستای محاکمه فتنه گران دروغگوی سال88 و دشمنان رای ملت می باشد که متاسفانه 4 سال است به دلایل نامشخص به تاخیر افتاده است. منتظر حضور و همکاری شما

    مطلب بسیار عالی. ضمنا این جمله «حفظ نظام از اوجب...» از امام نیست
    http://sandiskhor.blog.ir/post/49

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی