دردنـــــامه

زین آتش نهفته که در سینه من است، خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

دردنـــــامه

زین آتش نهفته که در سینه من است، خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

تنها ره سعادت
شهادت طلبی است

تحلیلی بر انتخابات اسفند 94 ...


اصولگرایان به هر ترتیب در این انتخابات شکست خوردند اما همیشه باب تحلیل های اشتباه جهت ادامه دادن مسیر غلط گذشته و جبران بی آبرویی حاصل شده از این شکست ها را پس از انتخابات ها باز می گذارند. در نتیجه لازم است نگاهی دقیق‌تر بر اتفاقی که افتاده بیندازیم.

 

در انتخابات 92 اصولگرایان با اینکه به طور کاملاً روشنی توانایی شکست دادن گفتمان مدرنیستی هاشمی را نداشتند سعی کردند تقصیر تمام شکست‌هایشان را بر مسأله عدم وحدت بیندازند و حزب‌اللهی‌ها را به عنوان مقصر معرفی کنند. این جریان به صورت موازی هم تلاش کرد هر گونه عقب ماندگی‌اش را به ناکارآمدی احمدی نژاد نسبت دهد. اما انتخابات اخیر دارای برکات زیادی بود که باعث می‌شود امت حزب الله این بار با طیب خاطر از این جماعت گذر کند. چرا که نه وحدت شکنی در کار بود و نه احمدی نژادی که بتوان دو سال و نیم فواجع رقم خورده توسط مجلس اصولگرا را بر گردن او انداخت.

 

اما دلیل اصلی شکست اصولگرایان چه بود؟

 

به طور حتم مساله اصلی اینجا است که اصولگرایان (به معنای مجموعه اصولگرایی نه لزوما شخص شخص آنها) به انقلاب اعتقاد خاصی ندارند بلکه شعارهای آن را تنها در وقت لزوم برای رسیدن به قدرت استفاده می کنند. به دلیل همین ضعف و بی اعتقادی هم هرگز نتوانستند حزب اللهی ها را بلند کنند و به صحنه بیاورند.

 

حزب اللهی‌ها این قدر از این قدرت‌طلبی حاکم بر ساز و کار ائتلاف اصولگرایی ناراضی بودند که فقط به دنبال بستن یک فهرست برای خودشان بودند که به امام و شهدا خیانت نکرده باشند و هرگز وسط میدان حاضر نشدند تا برای آن فهرست ائتلاف تبلیغ کنند و این کاملا طبیعی و قابل پیش بینی بود.

 

عموم حزب‌اللهی‌ها پیش خود می‌گفتند نمی توان همه تخم مرغ‌های انقلاب را در سبد افرادی قرار داد که فردا همانند کاظم جلالی از فهرست اصلاح طلبان سر در می‌آورند!

 

نمی توان از مال و جان برای افرادی هزینه کرد که دو سال است به خاطر قدرت‌طلبی و وسط لحاف خوابیدن، نسبت به خیانت‌های دولت در مذاکرات و دیگر عرصه‌ها ساکت هستند و دم انتخابات که شده یاد دشمنی شان با دولت افتاده‌اند و از دولتی که خود تبدیل به هلو کرده بودند تعبیر لولو می کنند. و بعد از دو سال مرزبندی و بایکوت حزب‌اللهی‌های نگران دم انتخابات به یاد وحدت افتاده‌اند و هیچ منظوری از وحدت به جز مدیریت کردن حزب‌اللهی‌ها به نفع خود ندارند!

 

نمی توان دنبال اشخاصی رفت که مبارزه شان با مفاسد اقتصادی فقط نزدیک انتخابات معنی پیدا می‌کند و همواره این سوال بی‌پاسخ را می پیچانند که چرا پس قوه قضائیه هم‌حزبی و متبوعشان در طول این دوازده سال با این مفسدین برخورد نکرده (به عنوان مثال وقتی این به اصطلاح افشاگران کرسنت با این سؤال مواجه می‌شدند درخواست مهدی هاشمی برای ترجمه اسناد را دلیل 12 سال تأخیر در رسیدگی به پرونده عنوان می‌کردند!).

 

نمی‌شد برای فهرستی وقت و دغدغه گذاشت که منطق شکل‌گیری‌اش صرفاً قدرت‌طلبی و سهمیه‌بندی‌های پوچ بوده و از سینه‌چاکان برجام تا مفسدین اقتصادی و وابستگان به باندهای قدرت و ثروت و نزدیکان هاشمی را در خود جای داده است. (بگذریم از اینکه رأس تشکیلاتی این فهرست از دوستان نزدیک حسن روحانی و عضو مجمع عقلا نیز بوده است!)

 

نمی‌توان برای کسانی وقت گذاشت که از فتنه برائت می‌جویند ولی هاشمی رفسنجانی را در فهرست خبرگان خود قرار می‌دهند! بالاخره دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟!

 

نمی‌توان برای افرادی کار کرد که شعار فهرست‌شان فقط علوفه بیشتر است و نشانی از کرامت انسانی و امید برای رسیدن به افق های بلند ندارد (قطعا فهرست اصلاح طلبان از لحاظ احترام به کرامت مردم بهتر بود). در حقیقت اصولگرایی تنها پیامی که داشت این بود که زنده بمان تا زندگی کنی! و نه دیگر هیچ!

 

نمی شود برای چنین کسانی ایثار و از خود گذشتگی کرد در حالی که هرگز متوجه دلیل ساخته شدن چنان موجود وحشتناکی از دولت قبل توسط آن‌ها نشدیم. افرادی که تمام خوبی‌های دولت قبل را به طرفة العینی نادیده گرفتند و عملاً به خاطر کینه‌های شخصی و گروهی شعارهای انقلاب را ناکارآمد و به درد نخور جلوه دادند. کسانی که از گرده احمدی نژاد بالا رفتند و نردبان انداختند، در تخریب او با هاشمی مسابقه گذاشتند و تمام خدماتش را نادیده گرفتند تا به قدرت برسند. و امروز هم چشم سفیدانه منتظر حضور دوباره او هستند تا دوباره فرصتی گیر بیاورند و اوضاعشان را بهبود دهند.

 

نمی‌شد برای کسانی وقت گذاشت که اعتقادی به شعارهای انقلاب در حقیقت امر ندارند و برای قدرت حاضرند با همه چیز بازی کنند. همین دیروز بود که در آستانه انتخابات 92 حداد عادل و قالیباف و زاکانی به صورت همزمانی برای رسیدن به ریاست جمهوری مسابقه زیر سؤال بردن نفی هولوکاست را تحت عنوان یک عمل احمقانه و ماجراجویانه گذاشته بودند!

 

و ...

 

 

 

تناقض‌ها یکی دو تا نیستند. به طور خلاصه از هنگامی که راهبری امت حزب‌الله به دست اصولگرایان افتاده آنچنان تناقض‌ها زیاد شده‌اند که دیگر امکان بسیج افراد و خارج شدن‌شان از تشتت به این سادگی‌ها وجود ندارد. اوضاع به نحوی است که خود افراد کف میدانی حزب‌الله شبهه‌ناک و دل‌زده و ناامید از پیگیری واقعی انقلاب از سوی بزرگان‌شان هستند. این شکاف بدنه و رأس عمیق و عمیق‌تر شده و امروز دیگر راه ترمیمی برای آن بدون تعویض و انقلاب اساسی در رأس وجود ندارد.

 

از سوی دیگر در میان اساتید و چهره‌های امت حزب‌الله به جز افراد متصل(!) کسی حق ارائه تحلیل ندارد! اگر هم کسی از خودش تحلیلی ارائه بدهد سریعاً مدیریت شده و خفه می‌شود. اتفاقی که در موضوع اظهار نظر علیرضا پناهیان افتاد یکی از ریشه‌های این اوضاع نابسامان جامعه حزب‌اللهی را نشان داد. هیچ کس در این جامعه حق اظهار نظر ندارد و اگر اظهار نظری خلاف «مدیریت اصولگرایی» بکند طرد و منکوب خواهد شد و بعلاوه تمام کاسه کوزه‌ها را بر سر او می‌شکنند. بی‌دلیل نیست که در برهه‌های حساسی مانند انتخابات و درست در لحظه‌ای که به امثال حسن عباسی و حسن رحیم‌پور و سعید قاسمی و ... نیاز داریم پیدایشان نمی‌کنیم و از علیرضا پناهیان هم یک فایل صوتی که ظرف چند ساعت به دلیل فشار بزرگان(!) تکذیب می‌شود منتشر می‌گردد و نهایتاً جنب و جوشی نمی‌بینیم. معدودند افرادی مانند سعید زیباکلام که استقلال‌شان و در نتیجه نیروی جهت‌دهندگی‌شان را حفظ کرده باشند که به واسطه این استقلال‌طلبی‌شان هم البته هزینه‌های گزافی داده‌اند و بی‌مهری‌های فراوان دیده‌اند. نباید شگفت‌زده شویم از اینکه تقریباً تنها چهره برجسته از میان حزب‌اللهی‌ها در همایش به اصطلاح بزرگ اصولگرایان حاج منصور بوده است! (که دارای سهمیه در فهرست بوده است!!)

 

اصولگرایان در یک کلمه به نتیجه‌بخش بودن انقلابی‌گری واقعی اعتقادی ندارند و متوجه نیستند که اگر عدم همراهی‌ای هم از سوی مردم وجود دارد نه به واسطه دنیا طلبی مردم بلکه به واسطه انقلابی نبودن خود ماست و عیب و نقص‌ها نه از مردم ایران (و جهان) بلکه از خوب و پاک و صادق نبودن خودمان (به اصطلاح اصولگرایان) در راه انقلاب است. (تحلیل‌های دیگری که مردم و مدرن شدن آنان را دلیل اصلی شکست معرفی می‌کند حاوی فرافکنی است). در حقیقت این بار هم مردم درست مثل انتخابات 92 انقلاب را از دست نظام نجات دادند! و در برابر انحصار و پوچی و تبدیل شدن آرمان به سازمان و غلبه نظام بر نهضت ایستادگی کردند.

 

اصولگرایان را از آنجایی که اعتقادی به پیروزی قطعی اسلام ندارند و تلویحاً آینده را از آن لیبرال دموکراسی و دنیازدگی می‌دانند همواره در حال باج دادن به ریاکاران و منافقین و قشر به اصطلاح خاکستری و مرزبندی کردن با انقلابی‌های واقعی می‌یابیم. و این رویه شان را از سال 84 به خوبی به یاد داریم که با شعار رضاخان حزب اللهی و اصولگرای اصلاح‌طلب وارد شدند تا همین امسال که مسابقه موافقت با برجام گذاشته بودند!

 

استیلای قدرت‌طلبی باعث شده است در اصولگرایی افراد پوچی بالا بیایند و میدان‌دار شوند که نه از مبارزه با امریکا درک درستی دارند، نه از خطر هاشمی رفسنجانی، نه از مردم، نه از ولایت فقیه، نه از خط امام، نه از خدمت‌گزاری واقعی، نه از مبارزه با فساد، نه از امنیت واقعی و نه حتی از سیاست‌ورزی صحیح!

 

به طور خلاصه اصولگرایان میوه زیاده خواهی و طمع فوق العاده خود را چیدند و این نتیجه طبیعی روندی بود که حداقل از سال 90 با همکاری با هاشمی رفسنجانی در منکوب کردن مسیر انقلاب به بهانه منکوب کردن دولت احمدی نژاد آغاز کرده بودند. در حقیقت اصولگرایی با هر روشی که وارد می‌شد در این انتخابات شکست می‌خورد و راه چاره‌ای مقطعی برای روندی که چندین سال است طی شده وجود نداشت. کسانی که به دنبال اثبات یا رد منطق فهرستی و غیر آن می‌گشتند سخت در درک وضعیت نابسامان جبهه انقلاب ناتوان بوده‌اند و نقش بر آب می‌زده‌اند.

 

حزب‌اللهی‌ها در حقیقت این بار به کلی کنار کشیدند تا مدیریت امثال رضا سراج و صفار هرندی و زاکانی و توکلی و موحدی کرمانی و احمد خاتمی و فارس‌نیوز و تسنیم و نسیم و مهدی محمدی و پرویز امنیتی و مقدم‌فر و ... کار خودش را بکند تا یک بار برای همیشه هم که شده طعم واقعی شکست را تجربه کنند تا دست از هرگونه طلبکاری و ادعای وحدت و امثالهم بردارند.

 

تنها راه این است که از این جماعت گذر کنیم و دیگر دل به آن ها نبندیم و صادقانه برای خدمت به انقلاب و مردم قدم بر داریم آنچنان که احمدی نژاد برداشت و موفق شد. همان فرمولی که برای شکل گیری انقلاب توسط امام جواب داد (که صداقت و جدیت در آرمانخواهی بود) برای پیشرفت انقلاب در دل مردم ایران و حتی جهان کافی است نه مخافظه کاری و تجدیدنظر طلبی های مدرن وابسته ...

 

 بدون بلند شدن امت حزب‌الله حتی با آمدن مجدد احمدی‌نژاد هم اتفاق مثبتی برای انقلاب نخواهد افتاد ...

 

 

---------------------------------------

پ.ن. 1:

جالب اینجا است که اصولگرایان الان دارند این تحلیل را پخش می کنند که به دلیل ائتلاف با جبهه پایداری و تنفر مردم از این جبهه رای نیاورده اند!!! البته این تحلیل باعث خوشحالی حزب الله باید باشد که از آن سوی میز هم تصمیم بر جدا کردن خط گرفته شده باشد و برای همیشه حساب مان را جدا کنیم.

 

پ.ن. 2:

شاید هم تنها راه منسجم شدن امت حزب الله همین آمدن احمدی‌نژاد باشد! البته چندان امیدی ندارم ...

  • محمد مهدی میرزایی پور

برخی از حزب اللهی ها آرزو می کنند کنگره آمریکا برجام را تصویب نکند. خیال می کنند هدف اعتراضات مردم "اجرا" نشدن توافق بوده و تصور می شود که عدم تصویب کنگره آمریکا می تواند توافق ناپذیر و استکباری بودن آمریکا را به مردم ما ثابت کند و به اصطلاح تجربه ای تاریخی شکل بگیرد. اما در این باره گفتنی هایی هست...


اولا ملتی که با این همه تجربه شصت هفتاد ساله به آمریکا اعتماد کند و از درک خوی استکباری آمریکا عاجز باشد در حقیقت #چه_تصویب_بشود_چه_نشود بازی شایستگی، هوشمندی و استقامت را باخته است. این امیدواری به وزش باد موافق و چشم به دیگری داشتن (حتی اگر این دیگری مقصود مستقیمش کمک به شما نباشد) مصداق پذیرش باخت و ناتوانی است. پذیرشی دردناک که گوینده اش مذبوحانه تلاش دارد فقط غرور خود را حفظ کند در حالی که به خوبی می داند چنین توافقی چقدر به ضرر اوست. 


ثانیا این توافق در کنگره آمریکا #چه_تصویب_بشود_چه_نشود درک عمومی ما از آمریکا -به عنوان مهم ترین دستاورد انقلاب- شدیدا خدشه دار شده است. نظر انقلاب درباره آمریکا شیطان بزرگ است که هرگز و لحظه ای دست از دشمنی بر نمی دارد. این تفکیک تندرو و میانه رو در آمریکا و نسبت دادن استکبار به تندروهای آمریکا به معنای معرفی کردن رییس جمهور شیطان بزرگ به عنوان چهره ای خیرخواه است و این بزرگترین باختی است که خواهیم داد. یعنی پذیرفته ایم در قله سرزمینی که انسان ها خودخواهی را راه زندگی بر گزیده اند فردی خیرخواه رییس شده! و چه کسی گفته آمریکایی بودن یعنی ظلم و خیانت به بشریت؟! اگر امریکا شیطان بزرگ می بود که ما در آستانه توافقی برد برد با او نمی بودیم و کمی بد شانسی باعث شد که دوستی ایران و آمریکا (بخوانید خدا و شیطان) محقق نشود و سیاسیون نگذاشتند، وگرنه ملت ایران مشکلی با آمریکا (و ظلم هایش) نداشت!


ثالثا حقیقت را نگاه کنیم و فکر کنیم به اینکه این توافق #چه_تصویب_بشود_چه_نشود صورت معنوی قضیه این است که ایران با تمام وجود رفت و ناز آمریکا را خرید و هزینه ای فوق العاده سنگین هم برای این ناز کشی پرداخت و آمریکا در برابر این ابراز نیاز، ناز و غمزه کرد و بهای پرداختی را کم دانست. لحظه ای فکر کنیم خدا با چنین ملتی چه خواهد کرد... اگر فردا روزی امورات خودمان را در دست آمریکا ببینیم نباید تعجب کنیم چون خدا ما را به امریکا واگذار کرده است و این فراتر از پیش بینی های محاسباتی و سطح پایین سیاسیون است. 


فقط یک راه نجات وجود دارد: خودمان به استکبار نه بگوییم ...


  • محمد مهدی میرزایی پور

هرگونه تشابه اسمی در این شعر با اوضاع کنونی هر جایی در جهان کاملاً اتفاقی است


توافقنامه را بنویس، امضا کردنش با من
شروطت را هویدا کن، عمل آوردنش با من

«به من گو حاجت خود را، اجابت می‌کنم آنی
طلب کن آنچه می‌خواهی، مهیا کردنش با من»*

اراک و سانتریفیوژ و نطنز و فردو قربانت!
بیا یک لحظه با ما باش، قراضه کردنش با من!

اگر عمری جهانت را به بی‌نظمی کشاندم من
«مگیر از من که بد کردم»**، به سامان کردنش با من!

به نرمش قهرمانم من، به سازش پهلوانم من
شگرد و فن نیازی نیست، زمین افتادنش با من!

به تحقیری نوازش کن، به تحریمی گشایش کن
همه ایران تو کاوش کن، توافق کردنش با من!

چو زین اسرار پنهانی، نخواهم کوس رسوایی
توافقنامه را بنویس، معما کردنش با من


* تضمین از شعر زیبایی بر همین وزن از ژولیده نیشابوری
**تضمین از شعر زیبایی از سنایی
  • محمد مهدی میرزایی پور

هیچ به این فکر کرده ایم که چرا امسال 9 دی را بزرگتر از پارسال بزرگداشت کردند؟

9 دی روز بسیار مهم و تاریخ سازی است ولی واقعا آیا از خود پرسیده ایم که  به چه دلیل آن کسانی که خود باعث فتنه شدند امروز در مسند ریاست حضور دارند؟ علی ربیعی، عباس آخوندی، بیژن زنگنه، حسن روحانی و البته راس واقعی فتنه یعنی رفسنجانی توانستند خودشان را تنها 4 سال بعد از 9 دی 88 مجددا به نظام تحمیل کنند. تحمیلی دردناک و رفاقتی اجباری با افرادی که هیچ شرافت و صداقتی برای نظام قائل نیستند.

دلیلش اینجاست که روایت رسمی از قصه فتنه با واقعیت آن تفاوتی غیر قابل چشم پوشی دارد. و این واقعه با تبدیل شدن به بازیچه سیاسیون از یادها رفت تا کشور بدست مخالفان آن حرکت عظیم بیفتد.

ابتدا لازم است مقداری درباره لغت آشنا ولی فراموش شده «ساکتین فتنه» سخن بگوئیم.

قالیباف، لاریجانی، باهنر و ابوترابی و عده ای دیگر از خواص نمایندگان جریانی شدند که علی رغم اینکه صحنه را می دیدند حاضر نشدند به بیان حق بپردازند و ادعای گسترده تقلب در انتخابات را رد نکردند و در برهه حساسی که به اظهار نظر صریح آنان به عنوان فرزندان خود نظام نیاز بود کنار کشیدند و تنها طرفین را دعوت به قانون کردند. حتی گاهی حاضر شدند بعد از افتادن آب ها از آسیاب با کراهت از واژه فتنه استفاده کنند (و دیگر نکردند و امروز هم نمی کنند) ولی حاضر نشدند اعتراف کنند که در انتخابات تقلبی صورت نگرفته. آن‌ها حداکثر سعی‌شان را کردند تا هر کسی جز رأس واقعی فتنه را مقصر اصلی معرفی کنند طوری که از شورای نگهبان تا صدا و سیما و نیروی انتظامی و احمدی نژاد و مناظرات انتخاباتی و خس و خاشاک و قانون اساسی و ساختار سیاسی کشور را به عنوان مسؤول فتنه معرفی می کردند تا این ظلم اصلی را توجیه کرده و بفراموشانند. توضیح درباره نحوه عملکرد ساکتین فتنه و زهری که در آن زمان ریختند و شناخت منشأ این رفتارها خود بحث مستقلی می‌طلبد.

از ریشه یابی این وقایع اگر بگذریم که در جای خود موضوعی بسیار مهم است باید به ادامه داستان دقت کنیم. این افراد که زخم خورده از بیداری و آگاهی مردم بودند شدیداً بدنبال مفری می گشتند تا خود را رها کنند و این سخن ناحق‌شان را بر کرسی بنشانند. آنان در حالی که پس از 25 بهمن 89 شدیدترین فشارها را تحمل می کردند در اردیبهشت 90 توانستند با همکاری خطاکارانه طیف های مهمی از حزب اللهی ها در پی خانه نشینی احمدی نژاد او را هم صدا با هاشمی به عنوان راس فتنه و منشا اصلی مشکلات کشور معرفی کنند. معرفی "جریان انحرافی" به جای فتنه و ساکتین فتنه به عنوان عامل مشکلات جامعه در حقیقت فرصتی طلایی برای فتنه‌گران و همرهانشان برای فرار از فشار افکار عمومی علیه خطاهای بزرگ‌شان بود.

اما طی معامله‌ای بزرگ میان رفسنجانی با برخی از صاحبان قدرت این شیفت پارادایمیک و انحراف بزرگ و بهانه جویی ناجوانمردانه صورت گرفت و به قیمت رها شدن یقه نظام پشتیبانی از احمدی نژاد هم از بین رفت تا نظام بتواند میرحسین موسوی و کروبی را به حصر برده و از صحنه حذف کند. در حقیقت به اصطلاح شطرنج بازان وزیر به وزیر اتفاق افتاد ولی شاه زنده ماند تا انتخابات 92 را فتح کند.

فراموشاندن 9 دی در انتخابات 90 را نیز باید اینگونه فهمید؛ امروز دیگر می توان با قاطعیت بیشتری گفت که دعوای میان جبهه پایداری و جبهه متحد میان دو گانه توهمی خلوص و وحدت نبود بلکه دعوا بر سر در صحنه ماندن یا نماندن هاشمی به قیمت حذف احمدی نژاد بود. جبهه متحد که طرف اصلی معامله با هاشمی بود تصمیم گرفته بود با نگه داشتن بازوهای هاشمی  یعنی همان ساکتین فتنه  در عرصه سیاسی معامله بزرگ حصر موسوی در برابر حذف احمدی‌نژاد را تکمیل کند و به همین خاطر 9 دی‌ماه که اصلی‌ترین شعار مردم در آن روز مقابله با هاشمی بود نیز فراموشانده شد. جبهه متحد می‌پنداشت با ساکت کردن هاشمی با باج دادن به او که بواسطه حذف وزیرش و شکست بزرگ در انتخابات 88 تضعیف هم شده و در عین حال حذف احمدی‌نژاد و معامله شدن او، در انتخابات 92 به صورت قطعی برنده خواهد بود. در حقیقت جبهه متحد حرکت خزنده و همه جانبه‌ای را به سمت هاشمی در شرایطی آغاز کرد که انتظار نمی‌رفت.

جبهه پایداری اما قیمت احمدی‌نژاد در این معامله را نه وزیر هاشمی که خود هاشمی می‌پنداشت و به همین خاطر با جبهه متحد به اختلاف خورد اما نهایتاً‌ سناریوی هاشمی را تکمیل کرد چرا که بدون اینکه از حذف هاشمی مطمئن شود به حذف احمدی‌نژاد تن داد.

از اینگونه معاملات پیش از این نیز صورت گرفته است. حذف نشریات ارزشی درست در زمان بستن روزنامه‌های زنجیره‌ای با توجیه لزوم حفظ توازن از این نمونه است. حتی محکومیت 6 ماهه فائزه هاشمی در ازای محکومیت یک ساله جوانفکر اتفاق افتاد. اخیراً نیز در پی رو شدن قدیمی بودن تلاش هاشمی برای معامله با امریکا در پی مصاحبه آقای محمد خامنه‌ای حسین شریعتمداری در سرمقاله خود مجدداً سناریوی معامله را یادآوری کرد و به روشنی این پالس را به هاشمی مخابره کرد که او باید در ازای نادیده گرفتن خاطرات خطرناکی که از او در انقلاب وجود دارد به حذف موسوی تن بدهد و مجدداً از اجماع صورت گرفته علیه موسوی پرده‌برداری کرد.

اما در این میان تنها خود هاشمی و احمدی‌نژاد بودند که اصول بازی را می‌دانستند. واقعیت این بود که بازی را هر طور می‌چیدند با حذف احمدی‌نژاد هاشمی برنده پیشاپیش بازی می‌بود و جبهه پایداری و جبهه متحد در حقیقت مهره‌های کوچک بازی هستند که در آخر حذف می‌شوند و صرفاً می‌توانند جاده‌صاف کن دیگران باشند. در حقیقت جبهه متحد برای چندمین بار از هاشمی فریب خورد و درست مثل سال 84 که حرف هاشمی را باور کردند که اگر احمدی‌نژاد نیاید من نیز نمی‌آیم و در پیام رسانی حداد عادل از طرف هاشمی به احمدی‌نژاد، احمدی‌نژاد گفت که هاشمی حتماً خواهد آمد و همان طور هم شد سال 92 نیز در حالی که جبهه متحد نهایت تلاش‌اش را کرده بود که با تضمین دادن به هاشمی که گزینه احمدی‌نژاد رد صلاحیت خواهد شد او را از آمدن به انتخابات منصرف کند که باز هم پیش‌بینی احمدی‌نژاد از حضور حتمی هاشمی بوقوع پیوست.

به همین دلیل بود که احمدی‌نژاد با شروع پروسه حذف‌اش  که با هجمه‌های بسیار سنگین رسانه‌ای در پی خانه‌نشینی اتفاق افتاد - دو سال پیش از انتخابات ریاست جمهوری گفته بود هاشمی قطعاً خواهد آمد و بلافاصله با رد صلاحیت نامزد مورد حمایتش نیز بیان داشت که هاشمی بازی را برد و مدت زیادی قبل از انتخابات در جمع‌های خصوصی روحانی را برنده قطعی انتخابات معرفی می‌کرد. احمدی نژاد البته با درک این صحنه آخرین تیر ترکش خود را در انتخابات 92 رو کرد و با تحت فشار گذاشتن شورای نگهبان با معرفی مشایی موجب رد صلاحیت هاشمی شد.

هاشمی هم که قصد داشت ساختار در هم تنیده و قدرتمند حاکمیت را  که احمدی‌نژاد را به زانو درآورده بود  با استفاده از معامله با امریکا بشکند و به خضوع در برابر خودش وادار کند مجبور شد گزینه‌ای جایگزین را معرفی کند. هاشمی اگرچه بواسطه خالی دیدن دست خود تمام تلاش‌اش را کرد که به امریکا بگوید این دولت همان دولت مطلوب و مورد پشتیبانی همه جانبه‌ خود هاشمی است اما این گزینه جایگزین کسی نبود که امریکا بتواند به عنوان طرف معامله برای یک تغییر گام به گام ولی بنیان‌افکن روی او حساب کند و بواسطه حذف خود هاشمی و روی کار آمدن این مهره ضعیف‌تر که با اعتراضات دلواپسان ضعیف‌تر هم شد احتمال شکل گرفتن یک معامله بزرگ بسیار پائین آمد. در افتادن صریح دولت با سپاه را نیز باید در راستای اثرات شکست مذاکرات فهمید. همچنین تلاش برای رفع حصر موسوی و کروبی و طرح رفراندوم و ... نیز در همگی در همین راستا و بیشتر برای باز کردن فضا به کار می‌روند تا اینکه واقعیتی جدی پشت‌شان باشد.

بزرگ شدن مجدد 9 دی را نیز باید در راستای موفقیت هاشمی درک کرد. در حقیقت طرف معامله بعد از تو دهنی سختی که در انتخابات 92 علی رغم تمام خوش‌خدمتی‌هایش از هاشمی خورد امروز تلاش دارد در نقشه‌ای ساده‌لوحانه و تلاشی مذبوحانه با بزرگ کردن 9 دی دوباره هاشمی را که خود با محاسبات ساده‌لوحانه‌اش به عرصه بازگردانده بود  ولی فکر نمی‌کرد این بازگشت با موفقیت نهایی هاشمی همراه خواهد بود  به گوشه رینگ ببرد. این طرف معامله اتکایی به مردم ندارد و همواره در خیال معامله‌ای بزرگ با هاشمی است. همچنان که هاشمی در پی معامله‌ای بزرگ با امریکاست.

  • محمد مهدی میرزایی پور

بسم الله


چندین بار است مشاهده می‌کنم که دوستان نسبت به اظهارات آقای روحانی عکس‌العمل‌های شدید نشان می‌دهند. در حالی که به نظر می‌رسد ایشان اساساً این حرف‌ها را برای منظور دیگری می‌زند.

واقعیت این است که رئیس جمهور در حفره‌ای گفتمانی خود را گیر انداخته است. پس از وعده و وعیدهای گسترده درباره به ثمر رسیدن اقتصاد کشور با توافق ژنو ظرف 100 روز و بی‌نتیجه بودن انبوه این وعده‌ها - که مثلاً در بالا رفتن قیمت دلار و ارزان شدن نفت و عدم تغییر در زندگی مردم خودش را نشان داده - وی با کاهش اعتماد عمومی مواجه است.

خصوصاً این دولت دولتی است که بدنه اجتماعی بسیار پائینی دارد. شخصیت‌های شاخصی وجود ندارند که برای این دولت هزینه کنند و به نفع عملکردهای او فعالیت تبلیغاتی نمایند و تصویرسازی صورت گرفته از امریکا به عنوان موجودی مؤدب و باهوش! بیش از هر زمانی رنگ باخته است.

همه این‌ها دست به دست هم می‌دهند تا روحانی تلاش کند سخنانی بگوید که او را در حال مبارزه به مردم نشان بدهد. او البته اعتقاد چندانی به این سخنان ندارد و حتی در میان اعضای کابینه خودش نیز اشتراک نظر چندانی درباره اظهارات جنجالی او که هر از چند گاهی گفته می‌شوند مشاهده نمی‌شود.

مثلاً وقتی روحانی 26 آذر در سخنان خود به سازمان اطلاعات سپاه و تا حدی خود سپاه حمله‌ور شد و گفت «باید از تجمیع قدرت را از بین ببریم، با تجمیع قدرت دریک نهاد، فساد درست می شود. اگر تفنگ، پول، روزنامه، سایت و تبلیغات همه در یک جا جمع شود حتما فساد است، شک نکنید. دنیا عقلش رسیده که این قدرت ها را تفکیک کرده است.» نوبخت با فاصله کوتاهی ( از فعالیت سپاه در عرصه اقتصادی تجلیل کرد طوری که این سخنان نوبخت به توصیف بی‌سابقه نوبخت از همکاری نجیبانه سپاه با دولت تعبیر شد. اظهارات نوبخت در جمع فرماندهان سپاه نیز جای توجه دارد!

یا مثلاً درباره فرستادن دلواپسان به جهنم هم شاهد چنین رفتار ظاهراً عجیبی بودیم. اگرچه این کار رئیس جمهور در کوتاه مدت به ضرر او تمام می‌شد ولی روحانی نسبت به عواقب بلند مدت موضع‌گیری‌های توخالی ولی تندش آگاه است.

همچنین می‌شود به اظهارات شگفت‌انگیز رئیس جمهور در بحبوحه موضوع اسیدپاشی توجه کرد. او به طور جالبی درست در هنگامی به دلیل بسیار احمقانه اسیدپاشی جامعه مذهبی کشور متهم می‌شدند و چیزی که اصلاً در مخیله نمی‌آید به آن‌ها نسبت داده می‌شد طی سخنرانی جالبی به این اتهام دامن زد و نسبت به لزوم در پیش گرفته شدن راه درست برای امر به معروف و نهی از منکر سخن گفت! و بعدش دوباره این اظهارات را پس گرفت!

اظهارات او درباره درس مذاکره و تعامل از عاشورا هم نمونه دیگری از این رفتارهای جنجال طلبانه بود.

یا مثلاً درباره عدم لزوم به رأی گذاشته شدن توافق احتمالی با امریکا در مجلس که توسط حسام الدین آشنا اولین بار بیان شد و بعد تکذیب شد نیز باید چنین دیدگاهی داشته باشیم. مثلاً دقت داشته باشید که آقای عراقچی در جلسات مختلف بیان می‌دارد که مذاکرات مسقط بسیار مذاکرات بدی بود و با برخورد تندی که امریکایی‌ها داشتند عملاً مذاکرات تا آستانه شکست پیش رفت و ما فقط به شهر وین رفتیم تا مسئول شکست مذاکرات را تعیین کنیم! که البته مذاکرات باز هم 7 ماه تمدید شد! اما مذاکرات مسقط 19 آبان پایان یافته بود و مطابق ادعای عراقچی اگر راست گفته باشد! وضعیت اصلاً طوری نبود که توافقی شکل بگیرد اما آقای آشنا در 25 آبان و در حین مذاکرات وین این حرف جالب خود را گفت که «نباید با طرح بحث تایید مذاکرات نهایی از سوی مجلس سطح آن را پایین بیاوریم»! و طوری وانمود می‌کند که گویا توافقی در حال شکل‌گیری است. (البته وی بعداً اظهاراتش را تکذیب کرد که فایلش منتشر شد)

درباره اظهارات اخیر روحانی نیز باید چنین رویکردی داشت. او اخیراً گفته است که «منافع مشترک اساس بحث سیاست خارجی است و اصول و آرمان در سیاست خارجی بحث نمی شود.» و نیز ادامه داده است «آرمان ما به سانتریفیوژ وصل نیست بلکه به قلب و اراده ما وصل است؛ اگر از آن طرف ما شفافیت بیشتری نشان دهیم و فلان غنی سازی که به آن نیاز نداریم متوقف کنیم یعنی آرمان ما رفت؟» او همچنین در ادامه با اظهارات تحریک‌آمیز خود دامن زده و بحث تکراری رفراندوم - احتمالاً برای توافق هسته‌ای با امریکا - را مطرح کرده است. البته مشخص است دولتی که تقریباً در تمام برنامه‌های اعلامی‌اش با شکست و انتقادات جدی مواجه است و بدنه سیاسی حمایت‌کننده جدی ندارد جدی کردن موضوع همه‌پرسی برایش یا غیر ممکن یا بسیار هزینه‌بردار است. صحبتی که افرادی بسیار بنیه‌دارتر از او در عرصه سیاسی مطرح کردند ولی موفقیت و اقبالی در آن نیافتند چطور ممکن است به صورت جدی از دهان حسن روحانی خارج شده باشد؟ مگر اینکه قصد و منظور دیگری در کار باشد.

روحانی به این ترتیب به تیترهای روزنامه‌ها بر می‌گردد و «رئیس جمهور» می‌ماند. رئیس جمهوری که می‌تواند «موج‌آفرین» باشد و هر روز ذهن مردم و طرفداران‌اش را به سمت و سو و جبهه جدیدی منحرف می‌کند و به این صورت خود را در خط مقدم مبارزه و در حال تلاش شبانه‌روزی و دردمند نشان و در سر خط خبرهای کشور نگه می‌دارد.

بهترین کار با چنین رفتارهایی سکوت است. هرچقدر بیشتر به چنین شخصی محل بگذارید به مقصود اصلی او کمک کرده‌اید در حالی که شکست این فرد در همین است که نتواند توجه دیگران را با بهانه‌های واهی جلب کند. امروز هم اظهارات حسن روحانی مسأله فرعی است و تلاش‌های او بیشتر برای جبران ضعف‌های فراوان در تحقق شعارهایش برای در عرصه ماندن است.

در حقیقت آقای روحانی همان طور که خودش درباره سیاست خارجی و مذاکرات اشاره کرده در سیاست داخلی هم به هیچ اصول و آرمانی اعتقاد ندارد و به سان یک سیاستمدار صد در صد مدرن در صدد حفظ جایگاه خود و هم‌گروهی‌های خود در قدرت است و همین روش را برای ادامه کل کشور نیز تجویز می‌کند و بی‌پرده درباره این روش خود سخن می‌گوید. اساس احزابمدرن غربی نیز اینچنین هستند. جالب اینجاست که در مقابل مکرر از سیاست‌مداران امریکایی می‌شنویم حفظ امنیت اسرائیل سیاست اصولی و اولویت اول امریکاست! (مثلاً جان کری در سخنان اخیر خود در دفاع از توافق ژنو این سخن را بیان کرد +) از این نظر او به طور کلی رویکردی حتی بدتر از اصلاح‌طلبان به اداره امور کشور دارد.

امیدوارم این بار جریان حزب‌الله مسأله فرعی را تشخیص بدهد و به جای بزرگ کردن روحانی ضمن جواب مستدل و با آرامش به سخنان او با در حاشیه نگه‌داشتن این جنجال‌ها این نقشه را تکمیل ننماید و به جای آن تلاش کند تا بی‌ثمر بودن مسیر اعتماد به کدخدا حتی برای منافع ملی را به مردم نشان بدهد تا فاجعه‌ای مانند توافقنامه ژنو و بدتر از آن تکرار نشود.

  • محمد مهدی میرزایی پور

راه رسیدن به تحلیلی درست از شرایطی که در آن هستیم بررسی انقلاب اسلامی به مثابه جریانی است که تلاش دارد ذهن و فکر مردم را آزاد نموده و حقایق را برای آنان روشن کند. به هر میزانی که دل ها و ذهن ها همراه تر با اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی بشوند انقلاب اسلامی – فارغ از هر اتفاقاتی که در ظاهر امر می افتد – به همان میزان پیشرفت کرده است. در این نوشتار سعی می کنیم به ترسیم «وضعیت فکری مردم انقلاب اسلامی» از این منظر و چشم اندازی که در پیش رو داریم بپردازیم.

تقابل دیدگاه های رهبر انقلاب با هاشمی رفسنجانی حداقل به سال های ابتدایی دولت سازندگی بر می گردد و ابداً موضوع تازه ای نیست. هاشمی که با حضور پررنگی که از خود در مقاطع مختلف نشان داده و عَلَم «اقتصاد محوری» و «غرب گرایی» را همواره بالا نگاه داشته است باعث شده است جامعه ایران به طرزی بسیار عمیق و به تدریج و در طول سالیان دراز با چیستی تمدن غرب و ناکارآمدی آن آشنا بشود. به وضوح ضرورت رؤیازدایی از خوشبختی هالیوودی و غربی برای پیشرفت سطح فکر ملت ایران قابل انکار نیست.

شاید تعجب آور باشد که بگوئیم وجود گزینه غربگرا در انتخابات های مختلف مزایایی بیش از مضراتش داشته و دارد. اول از این جهت که اگر معیار پیشرفت را – بر خلاف تصور عمده جناح های به ظاهر متکثر کشور – نه صرف بهبود معیشت مردم بلکه قانع شدن آنان به درستی راه انقلاب اسلامی بدانیم حقیقتاً باید به خاطر وجود عنصری به نام «هاشمی رفسنجانی» خدا را شکر کنیم. او – و هم فکران متصل به او – همواره زحمت مطرح کردن «گزینه دیگر» را در کشور بر عهده گرفته اند. حال مردم ایران گاهی به این گزینه دیگر رأی می دهند و فرصتی را فراهم می کنند که این «دیگری» خود را نشان بدهد و چه چیزی بهتر از این که چیستی و نتایج روش های غربی و غرب گرایی در عمل معلوم بشود؟ از سوی دیگر چه چیزی بهتر از این که جریان انقلابی خود را در تهدید جریان غرب گرا ببیند و همواره سعی کند خود را در خدمت به مردم بهبود ببخشد و اگر روزگاری گرفتار قدرت طلبی یا تحجر شد با رأی نیاوردن به خود آمده و خود را اصلاح کند؟

اما اگر کسی وضعیت فکری مردم ایران – و البته مردم منطقه و جهان – را روندی رو به پیشرفت نبیند و بیداری حاصل شده در مقاطع مختلف در اثر تجربه های تلخ را درک نکند لاجرم از صحنه سیاسی کشور حذف خواهد شد. واقعیت این است که سید محمد خاتمی روزی که رئیس جمهور شد دارای بدنه ای گفتمانی بود که از او امتحان کردن روش غربی و توسعه سیاسی و آزادی های مختلف را می خواستند. در آن روزگار بیش از هر زمانی پس از انقلاب – به واسطه اتخاذ سیاست های اقتصاد محور و ناکارآمد برگرفته شده از نسخه های غرب توسط هاشمی رفسنجانی – گروه هایی از مردم ایران علی الخصوص جوانان – به مثابه بدنه گفتمانی دولت خاتمی – امیدوار به جواب دادن نسخه «لیبرال دموکراسی» شده بودند. توضیح این که هاشمی چگونه دافعه ای را که علیه رفتارهای غرب گرایانه اش ایجاد شده بود طوری مدیریت کرد که به سید محمد خاتمی غربگرا منجر شود خود بحثی مفصل و بسیار مهم است که در مجال این نوشتار نیست. به طور حتم این توهم به صورتی گسترده در اذهان بوجود آمده بود که سرنوشت محتوم پیش بینی شده توسط متفکران غربی در حال اتفاق افتادن برای ایران نیز هست و لیبرال دموکراسی در جهان تک قطبی به رهبری امریکا سرنوشت محتوم همه کشورها از جمله ایران است؛ و مردم ایران هم فقط ابعاد مادی زندگی برای شان مهم است و دوره شعار دادن برای هر انقلابی دیر یا زود می گذرد. خاتمی در طول دوران ریاست جمهوری اش توسط این بدنه گفتمانی آرمان‌خواه  که آرمانی لیبرال دموکراتیک برای ایران متصور بودند  حمایت می شد.

اما با رنگ باختن تئوری توسعه سیاسی با انتحارهایی مانند 18 تیر و روزنامه های زنجیره ای و لوایح دوقلو و فراموش شدن مردم به مثابه هدف حکومت داری در دعواهای سیاسی و جناحی بدنه گفتمانی دولت خاتمی ریزش کرد و کار نهایتاً به محمود احمدی نژاد ختم شد. احمدی نژاد هر چه بود و هر گفتمانی داشت همگان معترف بودند که او مانعی در راه رسیدن غرب گرایان به رؤیاهای شان در ایران است. علی الخصوص این واقعیت که مردم ایران به شعارهای غرب گرایانه این گروه وقعی ننهاده و به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند برای‌شان غیر قابل تحمل بود. آشوب های سال 88 را نباید فقط از منظر طرح ادعای تقلب دید بلکه دلیل اصلی راه انداختن این آشوب مقاومت در برابر شکست ایدئولوژی پایان تاریخ ایران با لیبرال دموکراسی بود که بیش از هر زمانی با آن رأی 25 میلیونی به دولت خدمتگزار رنگ باخت. احمدی نژاد رفتارهای متفاوتی در مقاطع مختلف از خود نشان داد ولی هرگز هیچ جریان غرب‌گرای واقعی در داخل و خارج حاضر نشد حتی یک لحظه به کنار آمدن با او فکر کند.

اما سؤال اصلی اینجاست که امروز جامعه ایران در چه فضایی تنفس می کند؟ و نسبت خود را با غرب چگونه تعریف می کند؟ برخی بدحجاب تر شدن بعضی از مردم را دلیل بر گسترش بی دینی و رویگردانی مردم از ارزش ها می دانند. اما بدحجابی امروز با بدحجابی دوران اصلاحات تفاوتی اساسی دارد. امروز بدحجابان ما کمتر از هر زمانی در صد سال گذشته غرب و روش زندگی غربی را قله آرزوها می‌بینند.

واقعیت این است که ارائه تحلیل درست از وضعیت فکری جامعه ایران کار آسانی نیست و دور شدن نخبگان از توهم درباره آن ضرورت دارد. نه رأی بیست میلیونی به سید محمد خاتمی صرفاً رأی به لیبرال دموکراسی بود و نه رأی 25 میلیونی به دکتر احمدی‌نژاد رأی به قرائت صرفاً ولایتمدارانه از انقلاب اسلامی بود. کسانی که چنین تحلیل‌هایی داشتند بعدها چوبش را خوردند. گویا طبقه اشراف و میلیاردرهای نوکیسه دولت یازدهم نیز گول رأی‌شان را خورده و رأی ضعیف 18 میلیونی‌شان را حمل بر ذلت‌پذیری مردم در برابر فشارهای اقتصادی تحلیل نموده‌اند.

جامعه ما در حیطه ظاهر خود مقدار زیادی دچار عدم شفافیت و خودسانسوری و یا ناآگاهی نسبت به گزینه «دیگر» برای زیستن بود که امروز با وجود آزادی نسبی در جامعه در مورد نحوه پوشش و بیان و رفتار تا حد زیادی از شدت آن کاسته شده است. لذا عاقلانه نیست که وضعیت حجاب امروز کشور را با اوائل انقلاب مقایسه کنیم. اگر منصف باشیم اعتقاد به واقعیت حجاب به عنوان یک ضرورت برای زندگی یک زن مسلمان ایرانی امروز بسیار بیش از ابتدای انقلاب است.

از سوی دیگر در همین شرایط در حیطه ملی نیز ما از غرب گرایی به ملی گرایی واقع گرایانه سوق پیدا کرده ایم. ملی مذهبی های ما تا پیش از این در حقیقت همان غرب گرایانی بودند که در لباس ملیت علیه رفتارهای استقلال طلبانه مذهبی تبلیغات می کردند (نقل قول جالب وحید جلیلی از مهندس بازرگان در این نوشته را حتماً ببینید +). اما امروز تحت همین شرایط تحریم، مطابق نظرسنجی های خارجی 96 درصد از مردم معتقدند ادامه مسیر برنامه هسته ای به تحریم های اعمال شده می ارزد + که نشان از عمق نفوذ استقلال طلبی در طیف های بسیار مختلف فکری و فرهنگی کشور دارد.

به عبارت دیگر تنها در صورتی که بدحجابی را امروز بیش از آنکه ناشی از بی‌دینی فهم کنیم ناشی از شفافیت و استقلال رأی و احساس کرامت مردم ایران تحلیل کنیم می‌توانیم گرایشات جدی استقلال‌طلبانه ملت ایران را نیز درک نمائیم. مردم دوست دارند هر چه که هستند خودشان باشند. امروز ملت ایران بیش از آنکه معتقد باشد امریکا خوب و قدرتمند و واجب الاطاعه است معتقد است باید کاری کرد تا شر امریکا از سر کشور کم بشود تا راحت زندگی خودمان را بکنیم و کشور خودمان را سر فرصت بسازیم. موافقت نسبی مردم با مذاکره هم از این باب است. شاید بتوانیم این وضعیت را فردگرایی بنامیم که نه به معنای اومانیسم و وادادگی مطلق مدرن است و نه به معنی تلاش کامل جهت پیروزی یک نهضت جهانی.

دولت حسن روحانی اما بر خلاف دو دولت پیشین دارای بدنه گفتمانی جدی و پای کار و گسترده نیست و توأمان از درک نکردن این شرایط فکری در کشور و میزان آگاهی مردم رنج می برد. به همین دلیل تلاش می کند با استفاده از به رسمیت شناختن گرایشات عده اندک غرب گرایان باقی مانده هم زمان آرمان های لیبرال دموکراسی را زنده کرده و نیز برای خود بدنه ای دست و پا کند که در گردنه های بعدی از او حمایت کنند. علاوه بر این می بینیم که عدم وجود این بدنه گفتمانی حتی صدا و سیما را وادار می کند به عنوان پشتیبان دولت وارد عمل شده و به طور خاصی از دولت و کارهای مختلف او – حتی توافقنامه عجیب و غیر منطقی ژنو – تمجیدهای بی سابقه ای کرده و نقدهای به این دولت را سانسور نماید! یا تلاش های عجیب وزارت ارشاد و مطبوعات طرفدار دولت برای خفقانی جلوه دادن غیر واقعی دوره پیشین با ادعای رفع ممیزی و فیلترینگ و ... نمونه این رفتارهاست که به نظر می رسد مربوط به تحلیل های کهنه 16 سال پیش است.

نبود این بدنه گفتمانی دولت را وادار به عقب گرد کرده طوری که به نظر می رسد تا همین جای راه ریزش رأی زیادی از آن شاهدیم و حتی توافقنامه ژنو در میان مردم به دیده تردید نگریسته می شود. از ادامه تحقیرآمیز طرح هدفمندی با ارائه مستقیم کالا و ادامه اجباری مسکن مهر و ... هم بگذریم. اما به طور نسبی طرفداران نهضت جهانی امام خمینی (که البته همه طیف‌های حزب‌اللهی را شامل نمی‌شوند) به آینده امیدوارانه می‌نگرند و به رفتارهای ساختارشکنانه پاسخ‌های مناسبی می‌دهند. واقعیت این است که سطح آگاهی مردم و تراز گفتمانی امروز انقلاب اسلامی مسائل پیچیده‌ای هستند و چندان با مواضع متفاوت این دولت تغییر شدیدی نمی‌کنند و تلاش های صورت گرفته جهت تغییر سریع تفکر مردم و قبح‌شکنی مثلاً درباره رابطه با امریکا فرجام موفقی نخواهد داشت.

به هر حال با گرفتاری دولت های غربی، بیزاری گسترده از امریکا و رو شدن هر چه بیشتر دست غرب و نیز فرصت یافتن جامعه ایران برای خودساخته شدن و شناخت هر چه بیشتر امریکا به نظر می رسد ظرف ده سال آینده ما از فردگرایی و ملی گرایی هم عبور کرده و به بیداری فردی و جمعی نزدیک تر می‌شویم. واقعیت این است که در سیر پیشرفت انقلاب فردگرایی و استقلال طلبی مقدمه خدامحوری است. امروز اگر لبنان به سادگی به عنوان عمق استراتژیک ایران فهمیده می شود به زودی لبنان همان ایران تلقی خواهد شد و شیب بدحجابی با فروخفتن هیجانات آن و تجربه شدنش کمتر شده و رو به بهبود خواهد گذاشت. البته تمام این ها به این شرط است که امت حزب الله نیز از شکست ها درس گرفته و بیدار شود و راه مردمی شدن را بپیماید.

 

  • محمد مهدی میرزایی پور

یا

نفرت ایدئولوژیک چند هزار ساله در برابر خصومت بیهوده چند ده ساله


درک دلیل خشونت بی‌اندازه سلفی‌های سنی همیشه برای ما سخت بوده است. این قوم که در حقارتی تاریخی ناشی از سلطه همه جانبه غرب گرفتار آمده به خاطر عدم مقبولیت ناشی از ضعف منطقی که در خود احساس می‌کند تنها راه رسیدن دوباره به عزت را قهر و غلبه می‌بیند. آن‌ها برای تاریخ غایت روشنی قائل نیستند و رسیدن به حکومتی شبیه حکومت زورمدار و غلبه‌گرای عثمانی برای‌شان نهایت تاریخ است. حکومتی که هر اختلاف فکری را با شمشیر و اسلحه حل می‌کند و در برابر دیگر مسلمانان شدید و در برابر اروپا از خود باخته است. به ذلت عجیب و غریب اردوغان - علی رغم آن همه ژست‌های انقلابی - در برابر اتحادیه اروپا (برای پیوستن به این اتحادیه) و در عین حال بی‌رحمی وصف‌ناپذیر آنان در برابر تشیع نگاه کنید. ذلتی که اتفاقاً در میان اهل سنت ترکیه طبیعی به نظر می‌رسد. این خشونت بی‌اندازه ناشی از تحقیر شدگی و در عین حال بی‌محتوایی و بی‌منطقی شدیدشان در توجیه غایت مورد نظرشان است؛ غایتی که تمام دنیا را سنی می‌خواهد.

طبیعی است که این آرمان به واسطه شدت پوچی‌اش نهایتاً در American Dream و پروژه جهانی شدن غرق خواهد شد. اردوغان و مرسی غرب‌گرای دوست اسرائیل و مردم منزجر از عثمانی‌گری اخوانی‌ها در مصر و ترکیه شاهدان خوبی بر این مدعا هستند. جالب اینجاست که این جنبش‌ها که می‌خواهند با زور اسلحه پیروز شوند با زور اسلحه هم ساکت و منقطع می‌شوند.

اما تشیع غایت مشخصی برای تاریخ قائل است و آن غلبه نهایی مستضعفین بر مستکبرین و حکومت صالحان است. دشمن اصلی ما اهل سنت یا حتی بودایی‌ها نیستند. ما با کسی جنگ مذهبی نداریم. ما با مستکبرین تاریخ جنگ داریم حتی اگر شیعه باشند. کسی مثل هوگو چاوز می‌تواند رهبری ارجمند و شایسته و بلکه بسیار بهتر از به ظاهر شیعیان نمازخوان و متشرع باشد. تاریخ یعنی جنگ میان عادل و ظالم، مستضعف و مستکبر. دلیل این‌که هزار و چهارصد سال است که برای حسین علیه السلام عزاداری می‌کنیم این است که او - به واسطه روح پاک و بزرگش - توانست نماینده همه مظلومیت‌های همیشگی جریان حق و عدالت در برابر جریان ظلم و جور باشد. وگرنه افرادی بوده‌اند که فجیع‌تر از ایشان کشته شدند یا در ظاهر مظلوم‌تر واقع شدند. هر گونه سکوت در برابر ظلم ظالمان و مظلومیت مستضعفان پشت پا زدن به رنج‌هایی است که تمام بشریت و از جمله رسول الله و خاندان طاهرینش برای برپایی حق متحمل شدند. بزرگ‌ترین خیانت این است که بغض و بدبینی نسبت به جریان ظلم در میان مردم کم‌رنگ بشود یا حتی خطر این جریان - که قصدی جز کشتن حسین‌های زمان ندارد - کم جلوه داده بشود.

حسن روحانی - و البته پدر معنوی و آقای بزرگ‌ترش هاشمی رفسنجانی - به امپراطوران عثمانی و اخوانی‌های مصری خیلی بیشتر شبیه هستند تا زمامداران شیعی. از نظر آن‌ها غایتی تاریخی به نام ظهور که در اثر براندازی حکومت‌های مستکبر واقع می‌شود معنی ندارد. تفسیر کردن واقعه عاشورا و علی الخصوص عزاداری هزار و چهارصد ساله برای آن در این دیدگاه ناممکن است و معتقدین به عاشورا «تئوریسین‌های خشونت» هستند. چون حق و باطلی در جهان وجود ندارد تشخیص دادن حق بین امام حسین و یزید کار سختی است و نباید به آن ورود کرد! به طور خلاصه طرفداری از حق یک کار فاشیستی است. (قوچانی در سر مقاله 30امین شماره مهرنامه با نام برخاستن چپ از دنده راست). هر کسی که حاضر باشد برای حق جان بدهد یک تروریست و فاشیست است. همان طور که عدالت و جبهه جهانی و تاریخی مستضعفین برای اهل سنت اهمیتی ندارد برای دولت اعتدال نیز دارای اهمیت نیست و درست مثل ترکیه - مطابق تصریح حسن روحانی پیش از انتخابات - عضویت در جامعه جهانی و توسعه اقتصادی به دور از تنش‌های آرمان‌گرایانه هدف اصلی است.

جملات خود روحانی در این باره - آن هم در سال ۸۸ - گویاتر است: «آیا ما حاضریم در مقاطعی، سیاست خارجی را هزینه پیشرفت و توسعه کنیم یا نه؟ اینکه می‌گوییم استراتژی ملی ما توسعه است و یا در چشم‌انداز به توسعه تأکید می‌کنیم، آیا حاضریم برای این توسعه، سوبسیدی هم پرداخت کنیم؟ تا کنون همیشه از جیب اقتصاد کشور، برای سیاست خارجی هزینه کرده‌ایم. آیا می‌توان جهت را عوض کرد و برای رسیدن به توسعه، مقداری هم از جیب سیاست خارجی خرج کرد؟»(منبع: کتاب، اندیشه های سیاسی اسلام، حسن روحانی، انتشارات کمیل، جلد دوم ص 52)

نه اخوانی ها و نه کارگزارانی ها خشمی مکتبی از امریکا ندارند وگرنه مذاکره با امریکا برای ما خط قرمز نیست بلکه کم کردن نفرت ایدئولوژیک و حق‌مدارانه ما از امریکا و کرنش کردن و نادیده گرفتن جنایات او و نیت شومی که در سر دارد خط قرمز ماست (به سخنان دیروز حسن روحانی در لزوم طی شدن مسیر طولانی اعتماد سازی با امریکا توجه کنید +). رسیدن به یک راه حل واقعی - اگر اصلاً چنین چیزی وجود داشته باشد - بدون خوش و بش کردن رؤسای جمهور دو کشور یا لبخندهای از بناگوش در رفته هم ممکن است. ما از این رفتارها چیزی جز اعلام عدم دشمنی با جنایت‌کاری‌های امریکا در منطقه و جهان برداشت نمی‌کنیم.


پی‌نوشت:

1- منتظر خشونت شدید روحانی علیه مخالفان - به سبک برادران اخوانی‌اش - هستیم. همچنان که دیدیم او از اولین اعتراض به خود چنان رنجید که دست به تهدید معترضین زد و آن‌ها را از برخورد نیروهای امنیتی ترساند (+). خبرهای قطعی هم رسیده که می‌گوید در بعضی موارد شروع به پرونده‌سازی برای شرکت‌کنندگان در این تجمع کرده‌اند. هنوز محکومیت شدید زندان و شلاق برای طلاب معترض به سخنرانی هاشمی که سال‌ها پیش اتفاق افتاد از خاطرمان نرفته است. این در حالی است که عکس دکتر احمدی‌نژاد را در برابر او آتش زدند و حتی به محل سخنرانی او در دانشگاه امیرکبیر حمله بردند ولی در این رابطه هیچ کس دستگیر نشد.

2- خبر رسیده که آستان قدس تکبیر را از نماز جمعه حذف کرده. احتمالاً از رابطه قدیمی واعظ طبسی و هاشمی رفسنجانی مطلع هستید ولی اگر این خبر صحیح باشد «علی الاسلام السلام»!

3- سایت کمیته صیانت از منافع ایران sianat.org حرکت خوبی برای همگرا شدن معترضان به این روند است.

  • محمد مهدی میرزایی پور

بسم الله العزیز

 

وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا

 

آقای روحانی

رئیس جمهور ایران

من به عنوان یکی از بندگان آزاد خدای متعال و به عنوان کسی که دوست می‌دارد از مرام آزادگان تاریخ یعنی امیرالمؤمنین علی علیه السلام و اباعبدالله الحسین علیه السلام پیروی کند و به عنوان میراث‌خوار مرد دلیر دوران حضرت روح الله و پیرو حضرت سید علی خامنه‌ای به اندازه خودم و به اندازه هر آنچه پروردگار تعالی به من از جان و مال عنایت فرموده و علی رغم سکوت ضعف‌آلود خیلی از مدعیان اصولگرایی و حزب‌اللهی‌گری به شما هشدار می‌دهم مذاکره با امریکا راهی بی‌بازگشت برای شماست.

مذاکره با کشوری که عامل قتل میلیون‌ها زن و مرد و کودک در ایران، عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، ویتنام، امریکای لاتین، افریقا، میانمار، بوسنی، مصر، تونس، لیبی، بحرین، یمن و البته سوریه و هزاران نقطه دیگر جهان است و میلیاردها نفر در سراسر جهان را به انواع مختلف اقتصادی و فرهنگی به اسارت خود درآورده و ظلم و فقر و تبعیض و فساد را برای بشریت به ارمغان آورده و خود را به خاطر بی‌خدایی و بی‌دینی‌اش قبله تاریخ معرفی می‌کند و از هر فرصتی برای تداوم دیکتاتوری و زورگویی‌اش نهایت سوء استفاده را می‌کند و به تمام این کارهایش افتخار نیز می‌نماید نهایت بی‌شرمی و به معنی تأییدی بر وجود ننگین و کارهای شرم‌آور آن کشور است که روی تاریخ بشریت را سیاه کرده است.

کاری نکنید که بار دیگر جنبش سربداران در این خطه دلیران راه بیفتد و عدالت‌خواهان نشان‌تان بدهند که نهضت حضرت روح‌الله بیش از همیشه زنده است و افراد حقیر و کوچک و انقلابی‌های فرسوده‌ای مثل شما و بزرگ‌ترهای شما چه در داخل و چه در خارج به هیچ وجه یارای مقابله با مردم انقلابی ایران را ندارند. هرگز خیال نکنید که به شما اجازه خواهیم داد با فشارهای‌تان و با سستی این به اصطلاح اصولگرایان اتفاقی مانند صلح امام حسن علیه السلام بیفتد. ما می‌دانیم این‌ها زمینه‌چینی برای عاشوراست. این بار نتیجه چیز دیگری خواهد بود و این را خواهید دید. اگرچه خود نیز نیک می‌دانید که تکیه بر باد داده‌اید وگرنه این چنین عجولانه دامن از کف نداده و به شیطان بزرگ - این وارث چنگیز و قارون و یزید - لبخند نمی‌زدید و به کمک او دل نمی‌بستید.

احتمالاً می‌دانید ولی بنا به طبع‌تان نمی‌پذیرید که رأی به شما رأی به سازش نبود، رأی نه به دیکتاتوری پنهان اصولگرایان بود - که رهبری هم امروز متذکر آن شدند - و منتظر خوردن تودهنی سختی اولاً از امریکا و ثانیاً از ملت ایران به خاطر این رفتارهای ذلت‌بار باشید. در تاریخ ایران سرنوشت انسان‌های ذلیل زباله‌دان تاریخ بوده است.

مبارزه ما با امریکا مبارزه تمام نیکی‌ها و عدالت‌خواهی‌های تاریخ با تمام شیطان‌ها و فرعون‌ها و دیکتاتوری‌های تاریخ است. مبارزه‌ای که برای زمینه‌سازی ظهور انجام می‌دهیم و هرگز در آن راه مانند شما شک نکرده‌ایم.

آقای روحانی!

ما عضوی از جامعه جهانی که رأس آن امریکا باشد نیستیم. ما نمی‌خواهیم عضو سازمان مللی باشیم که در آن ظلم‌پذیر نبودن حکومت‌ها گناه است. ما نمی‌خواهیم عضوی از جامعه جهانی باشیم که در آن کشتن کودکان بی‌گناه غزه و بیرون کردن میلیون‌ها خانواده بی‌گناه فلسطینی برای شکل‌گیری دولت یهودی رفتاری خشونت آمیز نیست ولی زندانی شدن یک روزنامه‌نگار خائن در ایران برایش عین فاجعه و نقض حقوق بشر است. ما نمی‌خواهیم عضو نظام اقتصادی جهانی باشیم که جهانی شدن آن تنها به معنی افتادن بازار کشورهای ضعیف به دست شرکت‌های غول‌آسای امریکایی باشد و چیزی جز فقر و وابستگی برای آن کشورها به ارمغان نیاورد. ما نمی‌خواهیم عضوی از سیستمی باشیم که خود در حل مشکلاتش سخت درمانده است و با نارضایتی‌های مدنی گسترده و ناتوانی‌های فراوان از مدیریت اقتصادی خویش و پیش‌بینی چند سال روبروی خود هم عاجز است و هر روز برای درمان مشکلاتش جنگی جدید راه می‌اندازد.

آقای روحانی!

مردم ما به شما به خاطر مذاکره با امریکا رأی ندادند. حتی اگر لحظه‌ای چنین فکری کرده‌اید بدانید متوهم شده‌اید و البته شاید خود را به توهم زده‌اید چرا که رأی 25 میلیونی این مردم به مخالف سرسخت‌تان را حتماً از یاد نبرده‌اید. 9 دی را دیده‌اید، جنگ را چشیده‌اید و با چشمان خود مشاهده کرده‌اید که این‌ها مردمی هستند که ظرفیت زندگی با حداقل امکانات را برای حفظ آبرو و شرف‌شان دارند مگر امثال شما کوتاه بیایند و طبل سازش بنوازند.

آقای روحانی!

شما جنگ نکرده قافیه را باخته‌اید. ضعف ندیده از خود ضعف و زردی نشان داده‌اید. هنوز چیزی از روی کار آمدن و روی خوش نشان دادن و خضوع و ابراز اعتماد شما نسبت به درگاه غرب نگذشته بود که امریکا و البته فرانسه مورد اعتماد شما ندای حمله به سوریه سر دادند. مگر دو سال نیست که در سوریه جنگ است؟ پس چرا تا شما آمدید طبل جنگ به صدا درآمد؟! ترسیدید و می‌خواهید امتیاز بدهید؟! بله آن‌ها از این ترس در وجود شما مطلع هستند. این اولین جایزه امریکا به کشورهای سازشکار است: ترس! و متوهم نشوید از این‌که ملت ایران ترسیده است، حتی آن‌هایی که غرب‌گرا هستند به جز معدودی از همکاران همیشگی شما از غرب نمی‌ترسند و شما در این مسیری که پیش گرفته‌اید سخت تنها هستید. هر چند مثل امروز با اتصال به باند قدرت و ثروت ده‌ها روزنامه رنگ و وارنگ راه انداخته باشید و تصویر خندان‌تان را در کنار پرزیدنت چاپ کنند و به خیال خودتان بغض فروخورده پابرهنگان را خفه کرده باشید.

آقای روحانی!

فکر نکنید نمی‌دانیم می‌خواهید به زور اسرائیل را به عنوان دشمن اصلی یعنی امریکا جا بزنید و این نبرد عظیم تاریخی را به آزاد کردن قطعه‌ای زمین محدود کنید. تا وقتی دنیا در دست زورگویان و زرمداران است ما حق نداریم پای از مبارزه بکشیم. وجود ننگی به نام اسرائیل تنها یکی از افتخارات غرب و امریکا در جنایت کردن علیه بشریت است اما تکلیف شما با صدها میلیون نفری که به انواع مختلف توسط این نظام جائر کشته و به زنجیر کشیده شده‌اند چیست؟ تکلیف شما با نظام اقتصادی تبعیض آمیز جهان چیست؟ تکلیف شما با استبداد سیاسی حاکم بر کره زمین چیست؟ تکلیف شما با خون شهیدانی که برای مبارزه با دشمنی که علیه ملت ما شوریده بود جان‌شان را فدا کردند چیست؟! اصلاً تکلیف شما با آن زن و مرد بی‌گناهی که در هواپیمای مسافربری هدف قدرت‌نمایی امریکا قرار گرفتند چیست؟! چگونه پاسخ خون آن‌ها را می دهید؟!

آقای روحانی!

فکر نکنید خانواده‌های شهدا و مظلومان سراسر جهان که با پوست و گوشت و خون‌شان تجاوزها و کشتارها و دسیسه‌های امریکا را تحمل کرده‌اند با این لبخندهای شما فراموشی می‌گیرند. نخیر! ما همان طور که می‌گوئیم و خواهیم گفت «مرگ بر امریکا» ندای «مرگ بر دوستان امریکا» را هم در سر داریم و سر خواهیم داد. شما خواهید دید که بصیرت ملت ایران لزوم این «نفرت مکتبی و الهی» را نشان می‌دهد و این بغض الهی را با تصور «دشمنی بیهوده تاریخی» که شما معرفی می‌کنید و خود را در جایگاه میانجی میان ملت ایران و دولت امریکا قرار داده‌اید جایگزین نخواهد کرد. چه این‌که در این راه خود امریکای جنایت‌کار بهترین خدمت‌کار است و بلاانقطاع جنایاتی مرتکب خواهد شد که سیاست‌های شما همانند دوره اصلاحات رسواتر از همیشه از کار بیرون خواهد آمد. و بدانید این بار که ملت ایران طعم شیرین هشت سال مقاومت سرفرازانه را بار دیگر چشیده است بسیار بر شما سخت‌گیرتر خواهد بود.

 

بعید می‌دانم گوش شما بدهکار باشد چرا که از عوامل فشار آمدن به حضرت امام جهت پذیرفتن قطعنامه خود حضرتعالی بوده‌اید ولی من‌باب مرور تاریخ برای ملت ایران چند کلمه از امام بزرگوار و رهبر عزیزمان در رابطه با امریکا و ارتباط برقرار کردن با آن برای شما نقل می‌کنم. به قول حضرت روح‌الله آن‌ها که خواب امریکا را در سر می‌پرورانند خدا بیدارشان کند. می‌دانم خواهش بیهوده‌ای است ولی حداقل دیگر از خط امام و از امام دم نزنید.

  • ما از خدا مى خواهیم که رابطه قطع بشود. ما ذلت را نخواهیم پذیرفت براى خاطر اینکه یک رابطه با یک ابرقدرت داشته باشیم . شرافتى نیست رابطه داشتن با امثال آمریکا، دولت آمریکا یک شرافت انسانى مع الاسف الآن ندارد که ما بخواهیم به واسطه آن شرافت انسانى اش با آن رابطه داشته باشیم. دولت آمریکا این است که دارید مى بینید که مظلوم را- دارد- در هر جا پیدا مى کند پوست مى کند، هر جا بتواند مى رود و بمب سرشان مى ریزد، هر چه بتواند ذخاء ر ملّت ها را مى برد، ما بخواهیم روابط با اینها داشته باشیم ؟ بهتر این است که ما با اینها روابط نداشته باشیم ، بهتر این است با آنهائى که مى خواهند ما را بچاپند رابطه نداشته باشیم تا یک وقتى که به خود بیایند. (صحیفه نور، جلد: 11، ص : 35)
  • مهمترین و درد آورترین مسأله‌اى که ملّت هاى اسلامى و غیر اسلامى کشورهاى تحت سلطه با آن مواجه است موضوع آمریکاست. دولت آمریکا به عنوان قدرتمندترین کشورهاى جهان براى بیشتر بلعیدن ذخایر مادى کشورهاى تحت سلطه ، از هیچ کوششى فروگذار نمى کند. آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا براى سیطره سیاسى و اقتصادى و فرهنگى و نظامى خویش بر جهان زیر سلطه ، از هیچ جنایتى خوددارى نمى نماید. او مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم سازماندهى مى گردد، استثمار مى نماید. او با ایادى مرموز و خیانتکارش ، چنان خون مردم بى پناه را مى‌مکد که گوئى در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند.( صحیفه نور، جلد: 13، ص : 83)
  • اینجانب مکرر گفته ام که تمام این سازمان ها و گروه ها براى طرفدارى از قدرتمندان به وجود آمده است و این جمعیت ها به دست قدرتمندان براى سلطه بر ضعیفان و مکیدن خون محرومان جهان بوجود آمده است، تا ببینند که به بهانه نجات جاسوسان چه نقشه اى براى ملّت مظلوم ما طرح کرده اند، تا ببینند و باور کنند که سازمان هاى کذائى آنجا که به نفع قدرتمندان و سرمایه داران بین المللى است حقوق مستضعفین را نادیده گرفته و جز براى سلطه آنان عملى انجام نمى دهد.(صحیفه نور، جلد: 12، ص : 60)
  • زبان این انقلاب و پیام این انقلاب پیامى بود و زبانى بود که نمیتواند و نمیتوانست - به طبع حال - در مرزهاى ایران منحصر بماند؛ یک مفهوم جهانى، یک حقیقت جهانى، یک حقیقت بشرى به وسیله‌ى انقلاب پیام داده شد که هر کسى در دنیا آن را بشنود احساس میکند که به این پیام دلبسته است. آن پیام چیست؟ اگر بخواهیم آن پیام را در شکل اجتماعى و انسانى آن در یک جمله بیان بکنیم: مقابله‌ى با نظام سلطه است؛ این پیام انقلاب است. نظام سلطه، نظام تقسیم دنیا به ظالم و به مظلوم است؛ منطق انقلاب که منطق اسلام است، «لا تَظلِمونَ وَ لا تُظلَمون»(۳) است؛ (بیانات در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران 26 شهریور 92)

 

و السلام علی من اتبع الهدی

رونوشت به تمام مستضعفین جهان


پی‌نوشت: آماده تبعات قضایی این نوشتار از سوی قوه قضائیه اصولگرا هستم که تیغ‌شان همیشه به روی ما گشوده است و هشت سال در برابر بدترین توهین‌ها به دولت و نظام تقریباً ساکت بود

  • محمد مهدی میرزایی پور

بسم الله


بیائید به عنوان نمونه امروز - پنجشنبه 7 شهریور 92 - دکه روزنامه فروشی و تیترهای موجود در آن را بررسی کوتاهی کنیم. در انتهای این لیست بلند بالا آمار و نتایج این بررسی را می‌توانید مشاهده کنید.
هر روز می‌توانید از این سایت صفحه اول روزنامه‌ها را ببینید.
  • آرمان؛ دارای نزدیک‌ترین مواضع نسبت به هاشمی رفسنجانی. اظهار نظر علی مطهری درباره اصلاح‌طلبانه بودن رأی به روحانی، تلاش برای شهردار شدن محسن هاشمی، دلسوزی برای فاطمه هاشمی برای بازپرسی سه ساعته ادعایی و ... لازم به ذکر است حمله امریکا به سوریه چند روزی است خبر اول این روزنامه است. امروز هم هنوز جنگ شروع نشده به استقبال آن رفته است.
  • آسیا؛ روزنامه اقتصادی که دیروز عکسی از ساخت مجسمه هاشمی را به عنوان عکس وسط انتخاب کرده بود و امروز تأثیر مثبت انتخاب روحانی به بازار را با این تیتر عنوان کرد: «رونق کسب و کار در راه است».
  • آفتاب یزد؛ نزدیک به مجمع روحانیون مبارز - سابقه‌دارترین تشکل اصلاح‌طلبان - که در انتخابات 88 از مهدی کروبی حمایت کرده بود و امروز مجسمه هاشمی رفسنجانی را در وسط قرار داده و از گزینه اعتدال‌گرا در شهرداری تهران پشتیبانی می‌کند.
  • ابتکار؛ روزنامه اصلاح‌طلب. تیتر امروز: دستگیری رحیمی معاون اول دولت دهم (که تکذیب شد +) و این بخش از سخنان رهبری: آقای روحانی نقطه قوت کابینه
  • ابرار؛ روزنامه اصلاح‌طلب با تیتر سخنان علی مطهری حاوی ادعای انتقال غیر قانونی 16 میلیارد تومان به دانشگاه احمدی‌نژاد (که تکذیب شد +) و نقل کردن سخنان وکیل فاطمه هاشمی در بیان بی‌گناهی وی
  • ابرار اقتصادی؛ تیترها گویا هستند: سه نهاد اقتصادی مسئول بهبود وضعیت معیشت مردم / دولت احمدی‌نژاد مقصر نواقص بودجه
  • اسرار؛ آیت الله هاشمی: حفظ حماسه مهم‌تر از خلق آن است / محمد رضا عارف: باید به فکر انتخابات مجلس آینده باشیم
  • اصفهان امروز؛ بررسی چگونگی برطرف شدن دشمنی‌ها در روابط ایران و امریکا در سرمقاله / رهبر انقلاب: هیچ انسان منصفی توقع حل سریع مشکلات اقتصادی را ندارد
  • اعتماد؛ از معروف‌ترین روزنامه‌های اصلاح‌طلب. دفاع از محسن هاشمی برای شهرداری / دفاع از فاطمه هاشمی در حاشیه دادگاه / انتشار سخنان محمد رضا عارف خطاب به روحانی
  • افکار؛ تیترها می‌گویند: مطهری: شنیده‌ام رحیمی بازداشت شده / وزارت خارجه انگلیس ممنوعیت سفر به ایران را برداشت و ...
  • اقتصاد پویا؛ راهکارهای جدید دولت برای خروج از فشارهای اقتصادی در اصلاحیه بودجه 92 / انتشار برنامه‌های توسعه بازار سرمایه در برنامه 100 روزه دولت یازدهم
  • ایران؛ ارگان رسمی دولت و خبرگزاری جمهوری اسلامی با تیترهای طبعاً اصلاح‌طلبانه.
  • بهار؛ دارای گرایشات تند اصلاح‌طلبی. انتشار خبر کذب مصاحبه بقایی و بیان پس دادن 16 میلیارد / انتظار برای جنگ سوریه / گفتگو تنها راه حل رفع تحریم‌ها
  • تهران امروز؛ دارای مواضع نزدیک به علی لاریجانی رئیس مجلس. حمایت از شهردار شدن قالیباف و مذاکرات هسته‌ای و مخالفت با جنگ سوریه اصلی‌ترین تیترها
  • جوان؛ اصولگرا متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. خطرناک جلوه دادن حمله به سوریه برای امریکا با استفاده از سخنان رهبر انقلاب اصلی‌ترین تیتر این رسانه.
  • جام جم؛ متعلق به سازمان صدا و سیما و اصطلاحاً اصولگرا و دارای مواضع غیر صریح در مسائل سیاست داخلی. مخالفت با جنگ علیه سوریه و نقل سخنان رهبر انقلاب
  • خراسان؛ اصولگرا. یکی از تیترها: ادامه واکنش‌ها به برداشت 16 میلیارد تومانی از حساب ریاست جمهوری و سکوت مسئولان دولت دهم
  • خورشید؛ متعلق به سازمان تأمین اجتماعی و حامی دولت حسن روحانی.
  • دنیای اقتصاد؛ روزنامه با گرایشات کارگزارانی و اکنون اصلاح‌طلبانه. تیتری دو پهلو و متنی شدیداً جانب‌دارانه در دفاع از ادعای حل مشکلات کشور در 100 روز توسط رئیس جمهور
  • رسالت؛ روزنامه راست قدیم و اصولگرای جدید.
  • روزان؛ ظاهراً اصولگرا. قول بقایی برای بازگرداندن 16 میلیارد تومان
  • تابناک؛ متعلق به نزدیکان محسن رضایی. گرافیک اطلاع‌رسان: خط قرمز شکست (با موضوع تکذیب شده احضار محمد رضا رحیمی و بازجویی از وی توسط قوه قضائیه)
  • زاینده رود؛ با تیترهای حامی دولت مثل: نهاوندیان: شوک‌های اقتصادی در رویکرد اعتدال جایی ندارد / آقای روحانی خود نقطه قوت کابینه است و ...
  • سرخاب؛ تیتر: اصولگرایی و اصلاح‌طلبی در دولت اعتدال مهم نیست.
  • شرق؛ از مهم‌ترین روزنامه‌ها و قدیمی‌ترین روزنامه‌های اصلاح‌طلب. انتظار برای شروع جنگ سوریه، بازتاب نشست شخصیت‌های کارگزاران و اصلاح‌طلب درباره تعریف اعتدال و افراط به عنوان تیتر یک.
  • شهروند؛ روزنامه‌ای دولتی متعلق به سازمان هلال احمر با تیترهایی در حمایت از دولت روحانی.
  • عصر اقتصاد؛ با مواضع مشخص اصلاح‌طلبانه نقل قول‌هایی از وزیر ارشاد، وزیر مسکن و طرح احتمال وقوع سونامی بیکاری ظاهراً در نتیجه کارهای دولت گذشته
  • عصر ایرانیان؛ سرمقاله‌ای از علی مطهری، انتشار خبر کذب بازجویی از محمد رضا رحیمی
  • قانون؛ تیتر کردن احضار و بازداشت رحیمی، ارزانی در راه بازار کالاهای اساسی و ... در حمایت از دولت حسن روحانی
  • کار و کارگر؛ متعلق به خانه کارگر و متعلق به علیرضا محجوب چهره شاخص اصلاح‌طلب در مجلس
  • کسب و کار؛ با تیترهایی به نقل از وزرا و مقامات دولت
  • کیهان؛ با سابقه‌ترین روزنامه اصولگرا با مواضع روشن که امروز بیشتر تیترهای خود را به مسائل جهان اسلام اختصاص داده است و انتقادی درباره مسکن مهر از دولت.
  • مردم‌سالاری؛ با مدیر مسئولی چهره معروف اصلاح‌طلب یعنی مصطفی کواکبیان با تیتری از هاشمی رفسنجانی در لزوم حفاظت از حماسه و اتهام برداشت غیرقانونی 16 میلیارد تومان از بیت‌المال برای دانشگاه ایرانیان توسط احمدی‌نژاد
  • مناقصه مزایده؛ خصوصی‌سازی‌های دولت قبل مجدداً بررسی شود و ...
  • همشهری؛ متعلق به شهرداری تهران و معروف به اصولگرا؛ حمایت از شهردار شدن مجدد قالیباف با نقل قول از پرویز پرستویی.
  • چلچراغ؛ هفته‌نامه‌ای با گرایشات تند اصلاح‌طلبانه
  • امرداد؛ روزنامه پان ایرانیست حاوی این تیتر: آوار دولت‌های نهم و دهم بر سر میراث نیاکان!
  • ستاره صبح؛ تیتر یک: با استقرار دولت یازدهم امیدها زنده شد / احمد شیرزاد: بی‌عدالتی موجب خیزش اجتماعی می‌شود و ...
  • روزنامه‌های قدس، کائنات و سیاست روز هم در زمره روزنامه‌های اصولگرا دسته‌بندی می‌شوند و ظاهراً وابسته به ارگان‌های دولتی و شبه‌دولتی هستند. همچنین هفته‌نامه پنجره و هفته‌نامه 9 دی از دیگر نشریات اصولگرا هستند.
  • روزنامه‌های ندای رسا، نقد حال، پرکار نیز به نظر دارای مواضع اصلاح‌طلبانه هستند. همچنین ماهنامه مهرنامه و هفته‌نامه‌های آسمان و اندیشه پویا از دیگر نشریات اصلاح طلب هستند.
آمارها:
  • تعداد کل روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌های بررسی شده: 79
  • تعداد اصلاح‌طلبان: 33 (آرمان، آسیا، آفتاب یزد، ابتکار، ابرار، ابرار اقتصادی، اسرار، اصفهان امروز، اعتماد، افکار، اقتصاد پویا، ایران، بهار، خورشید، دنیای اقتصاد، زاینده رود، شرق، شهروند، عصر اقتصاد، عصر ایرانیان، قانون، کار و کارگر، کسب و کار، مردم‌سالاری، مناقصه مزایده، چلچراغ، ستاره صبح، ندای رسا، نقد حال، پرکار، مهرنامه، آسمان و اندیشه پویا)
  • تعداد اصولگرایان: 12 (تهران امروز، جام جم، جوان، خراسان، رسالت، کیهان، همشهری، قدس، کائنات، سیاست روز، پنجره و 9 دی)
  • روزنامه‌های امرداد و تابناک هم مواضعی چندان متفاوت از دو گروه فوق ندارند.
  • تعداد روزنامه‌های ورزشی: 7
  •  تعداد نشریات نسبتاً غیر سیاسی: 25 (هفت صبح، آفرینش، اصفهان زیبا، اطلاعات، جمهوری اسلامی، Iran Daily، Tehran Times، بانی فیلم، جهان اقتصاد، صنعت، حسبان، حمایت، روزان، سرخاب، فرهیختگان، گسترش، سفیر قلم، سلامت، نخست، همشهری جوان، بیدارگر، سمنان، بورس، عصر ارتباطات و حاشیه)
  • به این موارد اضافه کنید ده‌ها روزنامه و نشریه زردی که در دکه‌ها یافت می‌شوند.
آمارهای دیگر:
  • امروز نزدیک به 50 تیتر مختلف در حمایت از هاشمی رفسنجانی یا خانواده وی در روزنامه‌های مختلف کار شد. از جمله ساخت مجسمه وی و دادگاه فاطمه هاشمی و شهردار شدن محسن هاشمی. هیچ تیتری علیه این خانواده منتشر نشد.
  • ده‌ها تیتر مختلف علیه دکتر احمدی‌نژاد در روزنامه‌های مختلف تحت عناوین مختلف کار شد. علی الخصوص مسأله 16 میلیارد مربوط به دانشگاه ایرانیان که بخش عمده‌ای از این تیترها تکذیب شدند.
  • در حالی که نزدیک به 100 تیتر مختلف به حمایت از عملکرد دولت روحانی اختصاص داشت به غیر از یک مورد - روزنامه کیهان - هیچ تیتری علیه عملکرد دولت حسن روحانی کار نشد.
  • بزرگی قدرت مقاومت یا بزرگی قدرت امریکا در حمله به سوریه و موضوع شهردار شدن محمد باقر قالیباف یا محسن هاشمی موارد اصلی بودند که در میان رسانه‌های اصلاح‌طلب و اصولگرا مورد اختلاف بودند.
  • هر دو گروه اصلاح‌طلب و اصولگرا به صورت واضحی دارای خطوط خبری مشخصی هستند. رسانه‌های اصلاح‌طلب بزرگ نشان دادن قدرت امریکا در حمله به سوریه و انتظار کشیدن برای آن، حمایت از هاشمی رفسنجانی و خانواده وی و متهم کردن احمدی‌نژاد در رأس خطوط خبری‌شان است. در رسانه‌های اصولگرا خطرناک جلوه داده شدن حمله به سوریه و حمایت از شهردار شدن قالیباف از خطوط اصلی است. این خطوط خبری تا حد زیادی در دو گروه به صورت منسجمی دنبال می‌شوند و تخطی از آن مشاهده نمی‌شود.
  • رسانه‌های اصلاح‌طلب علی رغم تعددی که دارند تقریباً هرگز هیچ مطلبی علیه یکدیگر کار نمی‌کنند. رسانه‌های اصولگرا هم همین طور هستند. (شاید هفته نامه 9 دی در این بین استثناء است).
  • در حالی که دکه‌های روزنامه فروشی در قبضه محض اصلاح‌طلبان است هم آنان مدعی عدم وجود آزادی بیان در کشور هستند.
  • به غیر از روزنامه‌هایی که صراحتاً مربوط به یک ارگان خاص می‌شوند منابع مالی هیچ‌یک از رسانه‌های فوق شفاف نیست. همچنین میزان هزینه‌کرد و درآمد هیچ یک از روزنامه‌های فوق مشخص نیست.
  • هیج روزنامه‌ای مربوط به دولت نهم و دهم نمی‌شود و هیچ روزنامه‌ای از عملکرد این دولت‌ها ابداً دفاع نمی‌کند.
نتیجه گیری
  • آنچه پیش از این درباره روزنامه‌های زنجیره‌ای گفته می‌شد این بار با سیری آرام‌تر و البته نتیجه‌ای به همان شدت در گروه اصلاح‌طلب اتفاق افتاده است و این سیر با افتادن روزنامه‌های دولتی به دست دولت روحانی تکمیل شده است.
  • گروه اصولگرا ظاهراً روش مقابله به مثل را پیش گرفته است و اقدام به راه‌اندازی سایت‌ها و روزنامه‌های هماهنگ با مواضع خود کرده یا روزنامه‌های موجود را تحت تأثیر خطوط خبری خود قرار داده است. البته به وضوح انسجام اصلاح‌طلبان در القای خطوط خبری خاص چه در کمیت و چه در کیفیت بسیار بیشتر است. احتمالاً باید منتظر عکس‌العمل‌هایی در این زمینه از سوی اصولگرایان باشیم.
  • خط مشترک رسانه‌های اصلاح طلب و اصولگرا زدن دولت نهم و دهم است و عملکرد این دولت هیچ مدافعی در رسانه‌ها ندارد. این اولین دولتی است که پس از رفتنش هیچ رسانه‌ای برای حمایت از خود شکل نداد.
  • ساختار رسیدن تریبون به دست افراد ذی‌صلاح در کشور دچار ایراد است. باید به صورت عادلانه‌تری فرصت‌های برابر برای گرفتن تریبون‌های ملی برای نخبگان فراهم شود. مشخصاً جریان عدالتخواه به دلیل عدم وابستگی به باندهای قدرت و ثروت به جز رسانه‌های مجانی مثل شبکه‌های اجتماعی که برد محدودی دارند تقریباً دسترسی - و امید دسترسی -  به هیچ رسانه جریان‌سازی ندارد.
  • به طور کاملاً مشخصی صحنه گردان و مهم‌ترین محل سرمایه‌گذاری و امید غرب‌گرایان در کشور شخص هاشمی رفسنجانی و خاندان وی هستند.
  • عدم شفافیت در محل درآمد این روزنامه‌ها و سایت‌ها باعث بوجود آمدن زمینه توطئه و فساد در فضای رسانه‌ای کشور شده است که منجر به شکل‌گیری فضای سیاسی مریض و احزاب وابسته و بی‌اعتمادی عمومی به نظام می‌شود.
چند کلمه آخر
مجلس، رئیس جمهور و مسئولینی غیر وابسته به این باندهای قدرت و ثروت می‌خواهیم. مسئولینی که با منطق باندی اصولگرایی یا اصلاح‌طلبی درباره دیگران حکم نکنند و به دنبال خدمت باشند.
به همین دلیل علاوه بر احمدی‌نژاد به خاطر استقلال کاملش به جبهه پایداری به خاطر استقلال نسبی‌اش - علی رغم انتقاداتی که دارم - احترام می‌گذارم.
معتقدم مردم ما با هوش هستند و قواعد بازی سیاست را بلدند و به زودی این گروه‌های مستکبر را زمین خواهند زد هر چند تمام تریبون‌های عالم مال آن‌ها باشد.
  • محمد مهدی میرزایی پور

یا

دستور العمل پخت یک عدد هاشمی رفسنجانی!


بعضی‌ها فکر می‌کنند هاشمی رفسنجانی یک موجود خیلی عجیب است و امکان ندارد ما مثل او باشیم و به طور کلی شباهت به ایشان از ساحت قدسیه ما برکنار است! این نوشته سعی دارد یک مقداری توهم زدایی کند.

داستان هاشمی رفسنجانی چه بود؟

بگذارید تصور هاشمی از خودش را درست ترسیم کنیم. هاشمی رفسنجانی خود را منجی ایران و امیرکبیر زمان می‌داند +. احساس وی این است که در دوره امام خمینیرضوان الله تعالی علیه اداره کننده اصلی کشور خودش بوده است چون فرماندهی کل قوا، هماهنگ‌کننده اصلی نخست وزیر و فرمانده سپاه و رئیس جمهور، عالی مقام‌ترین عضو مورد تأیید امام خمینی و نیز ریاست مجلس و شورای عالی دفاع را به صورت هم‌زمان بر عهده داشته است و در زمانی که حضرت امام از بیماری شدید رنج می‌برده او بوده است که تصمیمات نهایی را برای کشور اتخاذ می‌کرده است. پروژه مک‌فارلین - که در حقیقت تصمیمی بود که هاشمی رأساً برای اتحاد با امریکا جهت شکست عراق اتخاذ کرده بود + - و نیز افتخاری که وی به تمام کردن جنگ توسط خود می‌کند - که بعضی بزرگان آن را تحمیل‌گری مسئولین ارشد نظام به امام خمینی می‌دانند + - نمونه‌های این تصور وی از خود است. به طور خلاصه او خود را امیرکبیر زمان (+) و منجی تاریخ ایران می‌داند.

اما چه اتفاقی افتاد؟ هاشمی نسل اول انقلاب را در زندان‌های شاه پشتیبانی مالی و روحی کرده بود. با بسیاری از آن‌ها هم‌بند و دوست بود و طی سال‌ها اعتماد متقابل زیادی بین‌شان شکل گرفته بود. این نسل اول به طبع پس از پیروزی انقلاب در نظام به مناصب مهم دست یافتند و عملاً آن‌چه را که به آن می‌گویند «نظام» این افراد تشکیل دادند. هاشمی اعتقاد داشت که این نظام قرار است صدها سال حکومت کند. نتیجه این‌که باید آبروی این نظام در پیشگاه مردم حفظ بشود. پس اگر مسئولی از مسئولان با سابقه نظام دچار اشتباهی شد حتی المقدور به خاطر حفظ وجهه نظام باید با او با مماشات برخورد کرد چون به هر حال او از دوستان و معتمدان و مجموعه نظام است! اگر مثلاً غلامحسین کرباسچی خبط و خطایی در شهرداری مرتکب شد نباید با برخوردهای تند معتمدین و منسوبین به نظام را که خدمات فراوانی هم انجام داده‌اند مورد هجمه قرار داد. مردم به ما اعتماد کرده‌اند و اگر از ما سلب اعتماد بشود انقلاب از دست می‌رود. در این تجربه هاشمی به راحتی خود را مساوی با نظام و روحانیت و انقلاب فرض کرده و هر تعرضی به خود را تعرض به ساحت انقلاب می‌نامید.

شاید ظاهر ساده‌ای داشته باشد ولی این طور نیست. اینچنین شد که حلقه بسته‌ی مدیران شکل گرفتند. چند صد مدیر که در دولت‌های مختلف تنها جابجا می‌شدند و چهره‌های یقه‌سفید برج عاج نشین که هر از چند گاهی مصاحبه‌ای می‌کردند و بار عامی می‌دادند مناصب مختلف را قبضه کردند. این چنین شد که بعضی‌ها - به قول حضرت آقا - به نام سازندگی طبقه اشرافیت بوجود آوردند و آمار عجیب آقازاده‌های‌شان و ثروت‌های بادآورده‌یشان و ارتباطات‌شان با باندهای قدرت و ثروت در کنار ناکارآمدی و فساد گسترده دستگاه‌های مختلف - که با کمترین عکس‌العمل از سوی مسئولین مواجه می‌شد - روح مردم را آزار می‌داد. در این تفکر نظام خدمت‌گزار مردم نیست بلکه مدیر آن‌هاست. در این تفکر نظام دیگر یکی از آحاد ملت نیست که مجبور شده است مسئولیت آن‌ها را برعهده بگیرد بلکه چوپان توده‌های احمق است. مردم در یک طرف میز و نظام در طرف دیگر آن قرار دارد و باید ساحت نظام را از دست این مردمان نفهم حفظ نمود. آن‌ها چه می‌فهمند مملکت‌داری یعنی چه؟! مگر آسان است مدیری را که سال‌ها خدمت کرده و تجربه کار دارد به صرف چهار تا شیطنت پسرش کنار گذاشت؟!

داستان اصولگرایی چیست؟

داستان اصولگرایی هم داستان غم‌انگیزی است. همان گروهکی که هاشمی رفسنجانی برای نسل اول انقلاب تشکیل داد اصولگرایان سعی کردند برای نسل دوم تشکیل بدهند. طبیعی بود که هاشمی آن‌ها را آدم حساب نمی‌کرد. افرادی که در جنگ و جبهه بودند طبیعتاً ارتباط کم‌تری با علماء و بزرگان و مراجع داشتند. در تفکر هاشمی هم رفاقت و سابقه حرف اول و آخر را می‌زند. این گروه نیز سعی کردند با استفاده از ارتباطات و ثروت‌هایی که دارند گروهی را به نام اصول‌گرایان تشکیل بدهند ولی متأسفانه همان برخوردها و خط فکری سراغ آنان آمد. اگر هاشمی نسل اول را معتمد و دوست خود تلقی می‌کرد و از اشتباهات آنان چشم‌پوشی می‌نمود این‌ تازه‌واردها هم تنها به ارتباط و دوستی‌شان در دوران جنگ اعتماد داشتند.

به همین دلیل بود که سال 84 - علی رغم این‌که آن موقع هم نظرسنجی‌های شب انتخاباتی وجود داشت - دم از وحدت نزدند و تا لحظه آخر حاضر نشدند پشت احمدی‌نژاد بروند. چون احمدی‌نژاد از آن‌ها نبود. احمدی‌نژاد خودش روی پای خودش بزرگ شده بود. لیست شورای شهر آبادگران حاصل مدیریت احمدی‌نژاد بود. او هرگز خود را اصول‌گرا ننامیده بود. در دسته‌بندی‌ها هم او را به عنوان اصول‌گرا حساب نکردند. البته اصول‌گرایان را نباید یک‌پارچه تحلیل کرد. همان طور که در میان گروهک هاشمی دلسوزان هم پیدا می‌شوند در گروه اصول‌گرایان هم دلسوزان هستند. تئوری آن‌ها این طور شکل گرفته که می‌خواهند افرادی روی کار بیایند که اصطلاحاً خودی باشند. تنها اشکال کار اینجاست که محدوده و دایره خودی را در میان خودشان تعریف می‌کنند. این عنصر خودی اگر ایراد و اشکالات زیادی هم داشته باشد چندان مهم نیست. مهم این است که حرف گوش کن باشد. طبیعی است که این سیستم رفاقتی و باندی در حالت عمیق خود با هاشمی رفسنجانی مشکل خاصی ندارد و نهایتاً با هم کنار می‌آیند. چون دعوا دعوای اصیلی نیست. مصاحبه تاریخی علی اکبر ولایتی که طی آن اذعان کرده بود که در سال 84 تمام نامزدهای موسوم به اصول‌گرا غیر از احمدی‌نژاد (یعنی قالیباف، لاریجانی، رضایی علاوه بر خود ولایتی) حاضر شده بودند به نفع هاشمی کنار بروند بسیار شایسته توجه است +.

در گفتگوهای فی‌مابین در انتخابات مجلس بین جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایان، تصمیم‌گیرندگان جبهه متحد رسماً گفته بودند که اگر لاریجانی را بخواهید از جبهه بیرون می‌کنیم ولی قالیباف را هرگز. برنامه‌ریزی برای رئیس جمهور کردن قالیباف از خیلی وقت پیش شروع شده بود. از همان سال 88 با رقیب دیدن احمدی‌نژاد سعی کردند چیزی را به نام فتنه دوم علم کنند و به صورت مداومی تلاش کردند احمدی‌نژاد را نماد فتنه دوم معرفی کنند. خیال‌شان این بود که با کمک احمدی‌نژاد گروه هاشمی را سرجای خود نشانده‌اند و امروز دیگر با خیال راحت می‌توانند رئیس جمهوری از گروه خودشان را بر مسند بنشانند. وقایع خانه‌نشینی هم باعث شد این افراد که مترصد فرصت بودند به راحتی با این خیال خام که صرف طرفداری از نظام رأی آور است بوسیله رسانه‌های بیت‌المال احمدی‌نژاد را خائن معرفی کرده و از صحنه حذف کنند و خود را تنها طرفداران نظام معرفی کنند. بله مردم با نظام مشکلی نداشتند ولی بحمدالله صرف طرفداری از نظام هرگز رأی آور نبوده و نیست و مردم ما با هوش تر از این حرف‌ها هستند. این احمدی‌نژاد بود که گفته بود با حذف من هاشمی به صحنه بازخواهد گشت و شما عرضه مقابله ندارید.

جبهه پایداری کجا ایستاده است؟

جبهه پایداری از آنجایی که اختلاف مبنایی با اصول‌گرایان ندارد عملاً نمی‌تواند خود را از آنان جدا کند. تئوری اصلی اصول‌گرایی این است که حفظ نظام اوجب واجبات است. در حالی که این تز - با این تعبیری که از آن ارائه می‌شود - کاملاً غلط است و منظور حضرت آقا و امام هم این نبوده است. حفظ مشروعیت نظام مهم‌تر از حفظ نظام است. نظامی که مشروعیتش از بین رفته باشد دیگر نظام نیست. به این سخنان از رهبری دقت کنید:

مشروعیت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض و نیز عدالتخواهی است. این، پایه مشروعیت ماست. الان درباره مشروعیت حرف های زیادی زده می شود ، بنده هم از این حرف ها بلدم؛ اما حقیقت قضیه این است که اگر ما دنبال عدالت نباشیم، درحقیقت من که اینجا نشسته ام، وجودم نامشروع خواهد بود؛ یعنی هرچه اختیار دارم و هرچه تصرف کنم، تصرف نامشروع خواهد بود؛ دیگران هم همین طور. تکلیف ما این است که عدالت را در جامعه مستقر کنیم و این هم جز با مبارزه علیه فساد و افزون طلبی انسان های مفت خوار و سوءاستفاده کن امکان پذیر نیست. بخشی از کار عدالت اینجا تنظیم می شود. آقا -۸۲/۶/۵

در حقیقت این خلوصی که جبهه پایداری از آن دم می‌زند یک مشروعیت زدایی از نظام است. هرگاه تأکید ما بر ولایت‌مداری باعث تحت الشعاع قرار گرفتن اهداف اصلی انقلاب اسلامی مانند برقراری عدالت شد ما تبدیل به حافظان نظام شده‌ایم نه حافظان انقلاب اسلامی. این بزرگ‌ترین انحرافی است که امروز دامن‌گیر فضای سیاسی کشور شده است. دعوای جبهه پایداری و جبهه متحد دعوای چندان اصیلی نیست که بخواهیم سر آن خودمان را درگیر کنیم چرا که هر دو این ها اعتقاد دارند ولی فقیه خدمتگزار مردم نیست بلکه آقا و رئیس آن هاست. شاید هم این دعوا از اساس مهندسی شده بود! مردم به فرد با هویت رأی می‌دهند کسی که یک مفهوم واقعی برای حکومت‌داری قائل است، حالا یا به نفع انقلاب اسلامی یا به ضرر آن. مخلص کلام آن که مهم‌ترین و اصلی‌ترین راه حفظ نظام حفظ مشروعیت آن است.

تکلیف امت حزب‌الله

تجربه مدیریتی اصول‌گرایان در سال 76 تا 80 اتفاق افتاد. آن‌ها به عنوان حافظان حکومت و نظام کاری کردند که رأی خاتمی از 20 میلیون به 22 میلیون افزایش پیدا کند. بعد از این‌که فهمیدند کاری از پیش نمی‌برند اوضاع را به دست جوان‌ترهایی مثل احمدی‌نژاد واگذار کردند. این اصول‌گرایان - حافظان حکومت - نبودند که انتخابات 84 را بردند بلکه جریان مردمی عدالتخواه که می‌خواست ساختار کهنه نظام را برای برقراری عدالت بشکند و هنوز قله‌های جهان را برای برقراری عدالت به عنوان آرمان خودش در نظر داشت پیروز انتخابات شد.

امروز رسانه‌های اصول‌گرا به واسطه اهمیت یافتن‌شان پس از فضای امنیتی سال 88 دارای منابع ثروت بسیار گسترده هستند. منابع ثروتی که توسط آن می‌توانند یک نفر را منحرف معرفی کنند +. می‌توانند بوسیله آن ائمه جمعه را خط بدهند و سخنان مورد علاقه‌شان را به صورت گسترده بازتاب بدهند. اصول‌گرایان (چه جبهه پایداری و چه جبهه متحد) حداکثر یک ظرفیت هستند ولی جریان اصیل حزب‌الله حتماً باید با این‌ها مرزبندی داشته و علمداری را پیدا کند که علم را از دست این‌ها بگیرد. درباره احمدی‌نژاد هم چنین تفکری دارم و فکر می‌کنم او نیز در سوی دیگر این طیف قرار دارد و دیگر نمی‌تواند علمدار باشد. او می‌توانست ولی حیف که رهبری را از قطارش پیاده کرد چون عقیده‌اش این بود که ظهور نزدیک‌تر از آن چیزی است که رهبری می‌پندارد.


دنیا عوض شده است دگر هم‌قطارها

از داخل قطار به ما سنگ می‌زنند

  • محمد مهدی میرزایی پور